حالم خوب نیست و میترسم با کسی حرف بزنم. که اینروزها حرف زدن، بیشتر غمگینم میکند. چیزهایی هست که نمیخواهی حتی در ذهن خودت مرورشان کنی و بازگو کردنشان، به همزدن خاکستر میماند و آتش خفتهی درونت را شعلهور میکند. دردهایی هست که نپذیرفتهای، که نمیپذیری، که نمیخواهی بپذیری!
در زندگی همهی ما زمانهایی میرسد که قویترین آدم زمین هم اگر باشیم، حریف ارتش مسلح اندوه نیستیم.
دارم یکتنه میجنگم و هر شب با سربازانی خسته و زخمی از نبردی نابرابر، به رختخوابم باز میگردم...
آدمی میداند که روزی بالاخره جسمی که دارد پوسیده میشود! تمام ترسش نیز از همین است!
اما روح بیشتر آدمها زودتر از جسم شان میپوسد
نمیدانم چرا کسی از این موضوع وحشتی ندارد ...!
خانم مشاور میگفت باید و نبایدی وجود نداره ولی مراقب باش چه چیزی رو با چه کسی تجربه میکنی..
ممکنه قهوه خوردن با یه آدم اشتباه باعث بشه شما از قهوه بدتون بیاد..!
حالا تو تمام ابعاد زندگیت بهش فک کن.
به بعضیام باید گفت…
درسته با تو روزای خوبمونو به باد دادیم..
اما عزیز تو ک نیستی ما شادیم
مهم اینه…
من بهت میگم شل کن، استرس نداشته باش و آروم بگیر و تو فکر میکنی من یه بیخیالیم که هیچی برام مهم نیست اما دقیقا توی مغز من برعکس چیزایی که بهت میگم میگذره.