صبح که میرفتم سرکار مامان و بابا
داشتن بحث و اینا میکردن
بابا یه جوری قلدربازی در میاورد یه جوری
که اصن نگم زده بود رو دنده لجش
الوُجوم ؛
صبح که میرفتم سرکار مامان و بابا داشتن بحث و اینا میکردن بابا یه جوری قلدربازی در میاورد یه جوری که
الان یه دو سه ساعته مامانم حالش
بهم ریخته درد داره و بیقراری میکنه
بابام عین مرغ سرکنده هی میره بیرون
هی میاد بعد خوابش هم میاد وقتی یهو
خوابش میبره یهو با ترس میپره میزنه
تو صورتش که خوابش بپره
مامانم وسط حال بدش برگشته میگه
ها چیشد صبح میگفتی فلان فلان😂
یه حس مادری طور دارم نسبت
به هردوشون یه جوری که از ته دل و
خیلی ناخوداگاه یهو بهشون میگم
بچم به مامان میگم دخترم بالام
الوُجوم ؛
- تاریخ انقضای تمام غمهای عالم لحظه ظهور توست. [اللهم عجل لولیک الفرج]
-🤍اگر روزی آمدی و من نبودم،
بدان که خیلی آمدنت را آرزو میکردم.
مهربانمن.
ازینکه اون مدت زمانی که دنبال ایده میگردی برای طراحی ممکنه چندین برابر از مدت زمان کشیدن اون طرح بیشتر طول بکشه، متنفرممم.