عاشقی بداقبالم ،
نه میتوانم به سویت بیایم
و نه میتوانم به خودم برگردم
دلم بر من شوریده است.
انگار چایم یخ کرده ، بستنیم آب شده ،
پیرهنم نخکش شده ، آب گل پاشیده به لباسم ،
با جوراب پا گذاشتم تو دمپایی خیس ،
چایی ریختم رو کتاب امانتی.