من که نتونستم تورو عوض کنم ولی تو خوب منو عوض کردی، شور و شوقمو گرفتی، انرژیمو گرفتی، خندههامو گرفتی، احساساتمو گرفتی، تهش من موندمو یکی که وقتی تو آینه بهش نگاه میکنم نمیشناسمش.
از وقتی برایِ تو مینویسم
متنهایم بوی بهار نارنج میدهد
ماهیِ گلیِ درون حوض میخندد
دقایق در چشم بر هم زدنی میگذرد
دلتنگیِ زیبایی قلبم را نوازش میکند
اصلاً به گمانم ...
از وقتی برایِ تو مینویسم ؛
نویسندهی بهتری شدهام
و این از جادوی چشمان توست.