وُدّ.
آمدی ، آمدنت حال مرا ریخت بهم ، یک نگاهت همهی فلسفه را ریخت بهم .
آمدی و دل من سخت در این اندیشه ،
آن همه منطق و قانون چرا ریخت بهم؟!
از بیرون حفظ ظاهر میکنم ولی از درون تکتک سلولهامو با چنگ و دندون گرفتم که از هم نپاشن. این غم سنگینتر از من بود.
وُدّ.
* اذا عَ الفرگه سهله تهَون بس ،الذكريَات شلون ؟
اگر جدایی آسان بود، با خاطرات را چه میشود کرد؟/.