لم يكن في نيَّتي أن أحبّك..
لكنّك جئت هكذا، دفعةً واحدة، تمامًا كالمطر.
وَآه، كم أحبّ المطر!
وُدّ.
لم يكن في نيَّتي أن أحبّك.. لكنّك جئت هكذا، دفعةً واحدة، تمامًا كالمطر. وَآه، كم أحبّ المطر!
قصدم این نبود که تو را دوست بدارم. .
اما تو آمدی، اینگونه، یکباره، درست مثل باران.
و آه، چهقدر باران را دوست دارم!
وُدّ.
امام عباس :)!
*شد شد ، نشد از دم شارع العباس ؛
تا خود حرم ابوفاضل داد میزنم :
- انت عَباس .
بیا کنارم بنشین، نقاب قوی بودنت را بردار و در آغوشم گریه کن که من میدانم، آنان که همیشه میگویند حالشان خوب است، بیش از همه به گریه و آغوش نیاز دارند.