وُدّ.
نخ به نخ دهنم دود است غمت غلیظ ترین کام است.
مثل سیگار روشنی که نه کشیدی و نه خاموشش کردی لای انگشتات باقی موندم، آیا فراموش کردی که در حال سوختنم؟
خستم.
یکم زیادی خستم..
شاید امشب به وقت ِساعت سه و خورده ای
و به وقت اسمانِ شب ،دیگر نمیتوانم زندگی کنم.
نتوانم دیگر عکس های تورا ورق بزنم و دلتنگی ام را قورت بدهم ..
شاید دیگر نتوانم وقتی ظرف هارا میشورم و هندزفری در گوشم خیال آمدنِ چاووشی را زمزمه میکند، برایت گریه کنم.
حتی دیگر نتوانم شبها وقتی ماه هم خوابش گرفت، به چشمان گریان تو، به لبخندِ گمراه کننده ات، و به نداشتنت فکر کنم.
و شاید وقتی من نباشم، تو فقط بالای سر من گل نرگس بگذاری ..
همان نرگسی که وقتی به پایان فصلش نزدیک شدیم رفتی و غزلم چشم به راهت نگران شد .
برای آرام کردن وجدانت، شاید هم کنارم بنیشینی برایم آهنگ بخوانی به یاد روزی که گفتم اگه نبودم چاووشی پلی شد به یادم بیوفت ولی
من دیگر نیستم که با گوشت پوست و استخوان و اندکی از قلبِ تکه تکه ام صدایت را حس کنم عزیزِ از دست رفته ی من .
به نوشته ی زد.عین