eitaa logo
_مغآزه لبخند فروشی!_
123 دنبال‌کننده
250 عکس
19 ویدیو
1 فایل
باد تولدش را فراموش کرد راه ارتباطی من و پری کوچولو ها 🧚🏻‍♀️: https://abzarek.ir/service-p/msg/4305387
مشاهده در ایتا
دانلود
The old vending machine in the hospital waiting room only accepted buttons worn smooth by countless desperate fingers.
_مغآزه لبخند فروشی!_
"ترنم خنده ی کودکان ،از دور دست " به لبه ی پنجره سوق میخورم و به آسمانِ نیلگون بالای سرم چشم میدوزم ، ابر ها مانند تکه هایی پشمک وار در دامنه ی آسمان در رقصی خاموش به هر گوشه ای از عرش گام می‌گذارند؛برگ هایی از مویِ پریشانِ خفته در حیاطِ ، به بالای دیوار سر به فلک کشیده اند و نمایش رو به دیدگانم را به نیکی زینت می‌دهد ، آوازِ جوجه های اسیر در قفسِ همسایه ی پایینی فضا را محزون تر می‌نماید . همانطور که غرقِ در هیاهوی اطرافم میشوم ، ترانه ی کودکان به گوشم می‌رسد بعضی اشان جیغ گوش خراشی را که زاده شده‌ ی هیجان هستند،سر می‌دهند و تعدادی نیز فریاد هایی آزاردهنده به جریان می اندازند . در عینِ آزارشان به طرزی دلنشین و تکمیل کننده ی حال نیز هستند ، موجی از احساسات در وجودم منفجر می‌شوند شاید آرزو و تمنا شاید هم حسرت . نمیدانم ، از پنجره ی دیدگان می‌توان به پنجره های زندگی دست یافت ، لحظه ها را زیست و خاطره هارا در دفترِ ذهن ترسیم کرد.
_مغآزه لبخند فروشی!_
به راستی اگر ننویسیم چه میشود؟نمی‌دانم اما شاید سخنان چون اشکی گرد و روان بر سرسره ی گونه بلغزند و اَمانِمان را ببرند ، شاید هم شبیه تکه سنگی آتش مزاج راه گلو را فرو بندد ، شاید هم غمِ سکوت در قلب لانه کند و ذره ذره جامِ جانِ آدمی را سر بکشد
_مغآزه لبخند فروشی!_
غم گر به قلم روان نشود،در قلب بر جایِ خون می‌نشیند و شروع بر سیه نمودنِ وجود بشر می‌کند، گر آشفته ای بنویس ، تا که قلم به آغازِ رقصِ خود بر تکه ای کاغذ می‌کند؛ غم نیز از ارزشِ پست خود آگاه میگردد .
"امروز در گوشِ قلم آوازی نو می‌خوانم، جدید و تازه از واژه ای صعب و دشوار " زندگانی ،شاید از در آغوش نشستن هفت واژه ی رازآلود باشد اما گمان میزنم از پیچیده ترین مفاهیم زاده شده‌ ی انسان ست ، به راستی زندگانی چیست؟. زندگی چون که در حوالی خویش نشیند گاه رنگِ لیموی کوچکی راکه مهر بر صورتش لبخند ارزانی ساخته ، به خود می‌گیرد و گاه به سردیِ شبی که شنلِ کولاک را به تن آویخته ، می‌شود. گر در جنب ِ عاشق بنشیند ، در نگاهِ دلباخته به چهره‌ی معشوقه ی یار در می آید و سراسرِ زندگیِ عاشق در وجود معشوق معنا می یابد . شاید هم تا که در سینه ی کشاورزی فشرده گردد رختش را بارِ دِگر دگرگون کند،آنگاه است که زندگی در دیدِ برزگر به کشتزاری آباد و نیک مبدل می‌شود. کلام من در پی یافتنِ راهیست تا که مسافرِ منظور را به مقصدِ درک برساند ، اکنون می‌توان دریافت که وسعتِ وصف زندگی در واژگان نیز نمی‌گنجد. پاسخی برای یافتنِ سِرِ این‌ واژه در ذهن ندارم اما شاید بتوان اینگونه در ذهن حکاکی کرد، که زندگی نویسنده ای خبره و چیره دست است که داستانِ کتابِ هریک از ما انسان هایِ گِل فام را با دقت وصف نشدنی ای مختص بر خود بر ورق ارزانی ساخته .
جدیدا تا حوالی سه صبح مینویسم و خط میزنم و فکر میکنم و پرسه میزنم توی اتاقم
کی فکرشو میکرد جه کیونگ اینطوری زار زار گریه کنه