_مغآزه لبخند فروشی!_.
همه ی لالایی هارو میدیدم:)
بعد منتظرِ اون قطاره مینشستم و غمِ من زمانی پا به حیات گذاشت که یک شب فهمیدم دیگه پخش نمیشن:)
یکسری از چیزایی که از بچگی هام دوست داشتم همین لالایی های شکبه پویا بود و ، موقع ای که شبکه پویا زُرو پخش میکرد و ماکارانی داشتیم حتما باید با سس یه Z گنده روی ماکارانی میکشیدم و یادمه همبشه توی اتاقم باید یه پنجره الکی روی دیوار درست میکردم و پرده بهش میزدم و پشتش مامانم برام نقاشی جنگل میزد :) و اون پاستیل های سطلی که چنگال هم داشت و وقتایی که مامانم اجازه میداد با رنگ بندانگشتی روی دیوارای حمام نقاشی کنم