_مغآزه لبخند فروشی!_.
یه چیزی یادم اومد
من نمیدونم کلاس چندم بودم احتمالا ۸ام بودم.
این چیزی که این یارو تعریف کرد بین یک دختر و پسر اتفاق افتاده و تا حدودی قابل تحمله ،میدونید؟
بعد من قشنگ یادمه که دوتا کاپل بودن داخل مدرسه ی ما دختره به دوست دخترش میگفت بابا/بابایی:)))))))))
و اون یارو هم به این میگفت دختر بابا:))))))))))))
و این یارو که مثلا دوست دخترش بهش میگفت "بابا" یک بار خیلی بلند داخل سالن داد زد و گفت وایسا میخوام فرزند هایم را به تو انتقال بدهم🙏🏻(من جمله رو مناسب برای اشتراک در چنل کردم)
https://eitaa.com/WISTERI_A/8784 عالی میشه 🤣🤣🤣
___☆
پاک کردم خدای من ببخشید😭
بابت چی؟