eitaa logo
- ویـٰانـ‌‌ ؛
1.1هزار دنبال‌کننده
732 عکس
143 ویدیو
1 فایل
- بھِ‌ نـامِ‌ او . - خوبي را آرزو میکنم براي آنهایی که یاد نگرفته اند بد باشند :) ! ''♥️🌚'' https://harfeto.timefriend.net/17344536137292
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - مرهم -
- سید‌مهدی‌حسینــے‌ -enc_1634512814832907042596.mp3
زمان: حجم: 2.9M
ولی‌این‌نوحه‌یه‌حال‌دیگه‌ای‌دارھ💔؛
- آرزوت !؟ + داشتن‌یہ‌جفت‌پای‌خستھ . . هشتاد‌کیلو‌متری‌کربلا :)
- بسم‌رب‌حسیـن ..
- ویـٰانـ‌‌ ؛
ای‌غم‌نمی‌دانم روزرسیدن ، روزی‌گام‌که‌خواهد‌بود ، امادراین کابوس‌خون‌آلود‌ ، در‌پیچ‌و‌تاب‌این‌شب‌بن‌بست بنگر‌چه‌جان‌های‌گرامی‌رفته‌اند‌از‌دست ..! عالیجناب‌فرهنگ‌وادب‌فارسی‌به‌دیارمعبودشتافت
یک‌روز مثلِ دیوانه‌ها رویِ یک برگه نوشتم : قلبِ شما . ! " کاغذ را تا زدم و گستاخ‌تر از همیشه رفتم جلوی دختری که دوستش داشتم ، صدایم را شبیهِ آلِن دلون کردم و گفتم : ببخشید خانمِ زیبا . ! با شما هستم ، بله شما . ! می‌شود بگویید این آدرس مربوط به کجاست . ؟راهم را گم کرده‌ام . . می‌شود بگویید چطور می‌توانم بروم آن‌جا . ؟ " یادش بخیر ؛ آن‌روز متعجب با دو انگشتت برگه را گرفتی ، خواندی و زود برش گرداندی . . ریز خندیدی و سر تکان دادی . ! عینکم را درآوردم ، چشم‌هایم دوباره آدرسِ قلبِ تو را پرسید ؛ با همان لحن . . با کمی مکث . ! تو مرا خوب می‌شناختی ، می‌دانستی چقدر دوستت دارم . . زیاد هم بدت نمی‌آمد از من اما ، آن‌لحظه برای اینکه همکلاسی‌هایت چیزی نفهمند ، همین‌طوری شاید محضِ حفظِ آبرو به آدرسی اشاره کردی . . گفتی : بروید دو کوچه آن‌طرف‌تر ، خیابانِ فلان ، سرِ سومین کوچه ، بیمارستانِ فلان ، بخشِ اورژانس . ! " گفتم : بخشِ اورژانس . ؟ " همه ناگهان خندیدید و رفتید . . من ماندم و کاغذی که له می‌شد ؛ آن‌روز از طرزِ برخوردت خوشم نیامد . . انتظار داشتم ناز کنی ، ناسزا بگویی ولی با طعنه نگویی مریضم . ! از جوابت عصبانی بودم ، فکر کن بروی به کسی بعدِ کلی کلنجار متفاوت بگویی دوستت دارم ؛ او هم بی‌خیال بگوید طوری نیست ، خوب می‌شوی . ! آن‌موقع چه به روزت می‌آید . ؟ خوب می‌شوی . ؟ نه‌ . ! من خوب نشدم . . حالم‌ چند روز خراب بود . . آن‌قدر از دستت عصبانی بودم که دیگر پی‌ات را نگرفتم . . چند سالی هم گذشت تا فراموش شدی . ! اما حالا حسِ عجیبی دارم ، دخترم مریض شده ، آمده‌ایم بیمارستان . ! اتفاقا همان اورژانس که تو با تمسخر نشانی‌اش را داده بودی . . اما این‌جا ، اکنون ، خودم انگار بیشتر به‌هم ریخته‌ام . ! مردی که دمِ در با یونی‌فرم ایستاده ، دارد از بازنشستگی‌اش می‌گوید . . مردی که کمی به تو شباهت دارد ؛ چشم‌هایش برایم آشناست ، فرمِ صورتش ، شال سرش کنی می‌شود تو ، ولی با ریشِ سفید . ! می‌خندم اما کمی گیجم . . نمی‌دانم ، درست مطمئن نیستم که ارتباطی بینِ این بیمارستان ، بینِ این مرد و آن نشانی باشد . . ولی یک جمله در دهانم می‌چرخد : خب مسخره چرا همان‌ موقع نگفتی پدرم حراستِ آن‌جاست . ؟ چرا نگفتی برو با او حرف بزن . ؟ می‌دانی آن‌روز چقدر فحشت دادم . ؟ چرا نگفتی آدرسِ رسیدن به دختری که دوستش داشتم ، از این‌جا ، از این اورژانس می‌گذشت . ؟ - رسول‌ ادهمی ؛ ☕️✉️"
هدایت شده از - مرهم -
همسایه‌های‌گرامی‌‌جهت‌تایید‌کردن‌برای همسایه‌بودنتون‌این‌پیام‌روفوروارد‌کنید. اونایی‌که‌مایل‌به‌همسایه‌شدن‌هستن هم‌فور‌کنن‌ازطریق‌جستجو‌چک‌میکنم‌و چنلشون‌رو‌به‌لیست‌اضافه‌میکنم.
ای متنقم خون حسیـــــن (ع) برگرد ..!!💔