دهانش بوی خون میداد، تنش بوی بیمارستان، مغزش بوی افکار کشته شده، اتاقش بوی مرگ، قلبش؟ اوه. بوی دلتنگی ِاو.
به راستی، اگر تمام ِآرزوها رنگ برآورده شدن میگرفتند؛ دگر "آرزو"یی وجود داشت؟
هدایت شده از عـطرنـعـنــٰــاع
به امید دیدارت، نمیدونم کی؛ اما منتظر میمونم.