eitaa logo
عـطرنـعـنــٰــاع‌
560 دنبال‌کننده
627 عکس
4 ویدیو
2 فایل
اینجا ، صدای خاموش ِخیال‌هایی‌ست که به بلندای ستاره‌ها می‌رسد . ورود آقایون محترم به این مکان جایز نیست ! ‌𝖥𝗈𝗋 𝗍𝖺𝗅︎𝗄︎: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6een2a&btn=آینی
مشاهده در ایتا
دانلود
+بی‌هدف داری می‌گذرونی. -چی؟ نه. امروز سراغ یه‌بخشی از پروژه رفتم. دارم کم کم +هنوز هم بی‌هدفی. -وا یعنی چی دارم می‌خ +نه. نمی‌خونی. داری ادای خوندن و به ثمر رسوندن درمیاری. داری ادای انجام پروژه درمیاری. اینکارا رو می‌کنی تا وجدان درون‌ت رو گول بزنی و بهش بگی که "دارم تلاش‌م رو می‌کنم" ولی نمی‌کنی. +این آینده‌ی خودت‌‍ه. شروع پروژه، انتخاب موضوع پروژه و تمام چیزهاش پای خودت و علاقه‌ت بوده. اوایل هم با عشق و انگیزه پیش می‌بردی‌ش ولی خیلی وقت‌‍ه که دیگه اون برق‌و تو چشم‌هات نمی‌بینم. -نه من فقط +فرصت‌ها از زمان هم دست‌نیافتنی‌ترن. یه‌لحظه غفلت کنی یه‌عمر حسرت می‌خوری. غمگینی، شاید حتی بریدی، ولی زود رسیدی ته خط. -زود؟ فکر نکنم -بله. زود. استوری دیشب‌ت رو دیدم. همون کتابی که خوندی یه همچین چیزی میگه که "وای به حال‌مون اگر مصیبت‌هایی که نصیب‌مون میشه ما رو برسونه ته خط و باعث شه بیخیال همه‌چی شیم". مصیبتی که تجربه کردی داره آروم آروم تو رو از محوریت ِزندگی و تلاش و امید فاصله میده. خودت مگه تو کانالت ننوشتی «تاریک نشو، بردنت توی نور خیلی سخته.» پس چرا انقدر راحت داری تسلیم تاریکی میشی؟ -‌...
اعصاب‌م خورده از خودم.
کاش می‌شد روح‌مو از دست این بدن و مغز نجات بدم.
منم دردم انون. من خیلی وقت‌‍ه دردم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از Moonrin
_عزیز کرده‌ی قلبم...تو نشنیدی ولی صدات زدم که بازم بشنوی! دور بودی، خواب بودی، خسته بودی...ولی صدات زدم! نفس لرزونی کشید و دوباره تکرار کرد، داشت از کی گله میکرد؟ از خودش یا تهیونگ که هردو میدونستن چه شرایطی رو داشتن! _ کجا سرت گرم بود که نشنیدی صدامو هیونگ؟نگاهت کدوم طرف بود که چشمای پر از ترسمو ندیدی که هنوز عادت نکرده به تاریکی؟کجا بودی وقتی نیاز داشتم لمسم کنی و بهم نشون بدی زنده ای... جونگ کوک قرار نبود بی‌رحمی کنه اما فقط بهانه گیر شده بود. _ گفته بودم بهت احتیاج دارم...گفته بودم بدون تو نمیتونم خودمو جمع و جور کنم!من حتی توی اون وان پر از خون دستام می‌لرزید موقع شستن بدنم، هر لحظه صدای فریاد می‌شنیدم توی سرم و لبام یخ زده بود از شدت سردی آب ولی ندیدی...نبودی که ببینی! صداش آرومتر شد وقتی گیج پرسید. _ منو بخاطر عطر نداشته ام زیر سوال بردی، مگه قلبت رو نمیشناختی؟ ✩شخصیت شما : فِیت لاندری، درخت دروغ✩ For عطرنعناع
عـطرنـعـنــٰــاع‌
_ گفته بودم بهت احتیاج دارم...گفته بودم بدون تو نمیتونم خودمو جمع و جور کنم!من حتی توی اون وان پر از خون دستام می‌لرزید موقع شستن بدنم، هر لحظه صدای فریاد می‌شنیدم توی سرم و لبام یخ زده بود از شدت سردی آب ولی ندیدی...نبودی که ببینی!
قشنگ بود، ممنونم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کلمات، تیغ‌هایی ظریف یا آغوش‌هایی گرم هستند که می‌توانند یک‌روح را ویران کنند یا آن را از مرگ نجات دهند. یک جمله‌ می‌تواند مانند قطره‌ای‌آب بر خاک‌خشک‌شده‌ی‌دل بنشیند و شکوفه بیاورد؛ یا مانند رعد، سکوت آرام وجودمان را بشکافد. ما با کلمات می‌سازیم و فرو می‌ریزیم.