میدونی. هیچوقت خوب نمیشم. هرگز این زخم تسکین پیدا نمیکنه. همهی روزهام یه ردی از نبودنت داره.
میگذره، امیدوارم انقدر زود بگذره تا یهروز بالاخره نفس منم کم بیاره و تموم شم.
تمامِ عمرت به دنبال شاهدی گشتی که رنجت را تأیید کند؛ مگر خودت آنجا نبودی؟