+دلت براش تنگ شده؟
-لغت دلتنگی خیلی ناچیزتر از اون احساسی ِکه من به جایگاه خالیش تو زندگیم دارم.
+تا کی میخوای خودخواسته تو این اقیانوس غمی که ساخته غرق شی؟
-تا وقتی که نفسم بریده شه. تا همون ثانیهای که حضرت عزرائیل میاد بالاسرم.
میخوام انقدر خودم رو تو غمش غرق کنم که نفهمم زندگی وقتایی که نبود چطور گذشت.
+اگه خودش تقلا کنه برای نجاتت، ولی دستوپاش بسته باشه و نتونه چی؟ بازم میخوای جلوی چشمهاش غرق شی؟
-اره. اونموقع میرم میبوسم چشمهاش رو، بعد میبندمشون تا شاهد تموم شدنم نباشه.
+میدونی حتی اگر چشمهاشم ببندی، درد کشیدنت رو حس میکنه؟
-چی رو میخوای بهم بگی؟ انقدر نپیچون.
+اگه تو درد بکشی، اونم درد میکشه.
همونقدر که تو نمیتونی دیگه ببینیش، بغلش کنی، باهاش حرف بزنی؛ اونم محدودیت داره. ولی در عوض، اون داره جایی زندگی میکنه که حالش خوبه؛ اما وقتی تو رو میبینه که داری بدون هیچ دستوپا زدنی غرق میشی، حالش بد میشه. درد میگیره قلبش.
-...
+دلت میخواد بهش درد بدی؟ اگر نه، پس چنگ بنداز به طناب بالاسرت؛ خودت رو بکش بالا. از اقیانوس برس به ساحل. نفس بگیر و دوباره زندگی کن. اینبار، برای اون زندگی کن.
-کاش میتونست صدات رو خفه کنم از تو مغزم.
+چرا؟ چون همیشه حقیقتهارو برات اکو میکنم تا به خودت بیای؟
-چون من حالم از حقیقت بهم میخوره و فراریام ولی تو منو زنجیر میکنی بهش.
هدایت شده از کتابخانهٔ ﺍمیلیـا
آنیونگ...🎐
قضیه ازین قراره که سنجاقك و کتابخانهی امیلیا تصمیم گرفتن تقدیمی بدن!
خب شما کافیه اینپیام رو تویِ چنلای نازتون فوروارد کنین و تویِ هردو چنل جوین باشین 🍜؛ تا هستی بهتون بگه اگه یه شخصیت توی کیدراما بودید اون کی بود و یه خاطرهی کوچیک براتون بنویسه ؛ امیلیا هم طبق وایبتون براتون ازین عکسای ترند با هوشمصنوعی درست کنه🥢.
صبور باشین و تا تقدیمیتون ارسال نشده پیام رو از تویِ چنلای قشنگتون پاک نکنین𓍯
🧺 Tag? @Ha09sti
+ازم میخوای واست نجنگم؟
-آخر این داستان قرار نیست به هدفت برسی ژنرال، برو دنبال کسی که آرزوی خیلیا باشه؛ من آرزوی کسی نیستم.
حقیقت ماجرا این است که ما دور از هم یخ میزنیم و خیلی نزدیک بهم میسوزیم؛
آمدی، سوزاندی و یکهو مرا در سردخانهی نبودنت ول کردی.