+لطفا بهتر شو، خوشحال باش، زندگی کن.
-چرا؟ چطور مگه؟
+انقدر غم بهت نمیاد. واقعا سخته دیدنت با این حال.
-بیخیال، خوبم.
+آینی، هر چی که هست؛ فقط لطفا دوباره زنده شو.
-گلی که پژمرده میشه، دوباره شاداب میشه؟
-نه نمیشه؛ ولی تو بشو اولین گلی که بعد از پژمرده شدنش دوباره متولد شد.
-من اصلا گل نیستم، خار ام. تا ابد هم محکومم به غمگین بودن.
+نمیخوام ادای روانشناسارو دربیا
-داری انجامش میدی پس ادامه نده.
-نه آینی. نمیتونم استوریهات رو ببینم و هیچی نگم. نمیتونم تو چشمهات نگاه کنم و سکوت کنم. نمیتونم.
-به چی میخوای برسی؟
+ترسناک شدی. خیلی ترسناک. بعضی وقتا به این فکر میکنم اگه پدر خدابیامرزت همین یهذره اعتقاد رو تو دلت جا نمیداد اصلا الان اینجا بودی یا پیش بابات.
-کاش پیشش میبودم، حالا به هر روشی.
+همین. همینه که منو میترسونه. نمیدونم دقت کردی یا نه ولی جدیدا خیلی بیحس شدی. کلا دیگه انگار هیچی برات اهمیت نداره. بدتر از همهی اینا وقتاییه که راجب پدرت صحبت میکنی؛ همیشه از افعال حال استفاده میکنی، انگار هنوز هست. این بده، حتی اگر بیشتر ادامه پیدا کنه تبدیل به یه مشکل روانی می
-ادامه ندی سنگین تری. بیشتر بخوای پیش بری بلند میشم میرم.
کسایی که با من و اینجا مشکل دارن دودستهن
دستهی اول اوناییان که لفت نمیدن، چون لذت میبرن از اینجا. ولی برنمیتابن و تو سکرت واق واق میکنن :(
دستهی دوم اونایی که میبینن خوششون نمیاد و لفت میدن.
دستهی دوم که هیچی، واقعا قابل احترامان.
دستهی اولیها عالیان. قشنگ معلومه آبسسد من و اینجان ولی باز هیت میدن:( نازنازیها.
خلاصه که اگر از دستهی اولاید، سه تا راهکار دارین.
یا آیدیتون رو بدید تا با سطلآشغال عمارت آشناتون کنم.
یا لفت بدید.
یا ام اگه خیلی آبسسد اینجاید بهتره تو سکرت زیاد واقواق نکنید.
آفرین بچههای خوب.
از بعد چهلم توانش رو نداشتم بابا.
نمیتونستم. هرکاری میکردم نمیشد که بیام. قلبم نمیزاشت.