بعضی شبها به تو فکر میکنم و لبخند میزنم؛ اما همان لبخند یک گوشه از دلم را هم درد میآورد. اینکه چقدر میخواهمت و چقدر دوری ازم.
هدایت شده از ɴᴇᴠᴇʀʟᴀɴᴅ
خدایا نمیشه که هم هوا گرم باشه هم دانشگاه امتحان بگیره هم جنوب رو بزنن هم آتش بس نقض نشه هم گل بزنیم آفساید بشه. مگه من چقدر توان دارم.
هدایت شده از 𝘉𝘶𝘵 𝘸𝘩𝘺?
_دارم دنبال یه در باز میگردم.
ولی در های باز،برای من بسته شدن.
+از این سکوتت میترسم.
_متاسفانه این سکوتی که کل فریاد هام رو گرفته، من رو هم میترسونه.
+تو انگار تا آخر مسیر دردا قدم زدی.
_فکر میکردم اگه توی این مسیر قرار بگیرم تموم میشم، اما اینطور نشد.
نه من تموم شدم و نه این راه تموم شد.
و میدونم که تا ابد و یک روز هم تموم نمیشه که نمیشه.
+شاید اگه افکارت رو تغییر بدی زندگیت بهتر بشه.
_کدوم افکاری رو دیدی که با حالت صفرمطلق مغزشون، بتونن اوضاع رو با تغییر خودشون بهتر کنن؟
افکار مرده و پوسیدهی این ذهن که قرار نیست دوباره جون بگیره و یه آدم جدید شه.من همونم که هستم.
+میدونی چیه؟همهی هنرمندا دوست دارن غم رو با هنرشون ترکیب کنن، تا ماده به دست اومده عمق دلشونو نشون بده.
انگار که ترکیب رنگ ِغم با رنگ ِهنر، ترکیب برنده ست.
_درسته. موسیقی بهترین مثاله. ولی محض رضای خدا، این زندگی حتی قرار نیست اونجور که آهنگ ها غم رو قشنگ نشون میدن، غم رو قشنگ نشون بده؛ چون غم تو این زندگی فقط درده. فقط درد.
درده چون زندگی غم رو با زشت ترین حالتش توی چشم هات فرو میکنه، و بعد که دیگران میگن اوه تو چرا امید رو نمیبینی، با خودت میگی کور شدم، کور ِعاطفی.
+گاهی از این ناامید میشم که غمت تونسته بشه شریک زندگیت.
شریک تویی که به امید وصله پینه خورده بودی.
_میدونی چیه؟غم مثل این میمونه که توی تزریق خون، گروه خونی اشتباه بهت تزریق بشه، اما این خون اشتباه؛ قبل از هر اقدامی به جونت جذب بشه، تا بکشتت.
غم همینه دیگه، ذرهذره جونتو میگیره.
چنگ هاش رو روی تنت نگه میداره، نفستو میدزده، چشمات رو کور میکنه و بعد غرقت میکنه تا توی درد خودت دست و پا بزنی.
فکرکنم به من غم اشتباهی هم تزریق شده.
چون من نباید با این غم امتحان میشدم، این درسی نبود که من یادش گرفته بودم.