eitaa logo
شلیک غم‌.
661 دنبال‌کننده
909 عکس
9 ویدیو
4 فایل
درد فرمانده را به زانو درآورده؛ بشنو فریادهایش را. 𝖣︎𝗈 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝖺𝗇︎𝗍 𝗍𝗈 𝗍𝖺𝗅︎𝗄︎ 𝗍𝗈 𝗆︎𝖾? https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6een2a&btn=آینی
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ɴᴇᴠᴇʀʟᴀɴᴅ
خدایا نمیشه که هم هوا گرم باشه هم دانشگاه امتحان بگیره هم جنوب رو بزنن هم آتش بس نقض نشه هم گل بزنیم آفساید بشه. مگه من چقدر توان دارم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝘉𝘶𝘵 𝘸𝘩𝘺?
هدایت شده از 𝘉𝘶𝘵 𝘸𝘩𝘺?
_دارم دنبال یه در باز میگردم. ولی در های باز،برای من بسته شدن. +از این سکوتت میترسم. _متاسفانه این سکوتی که کل فریاد هام رو گرفته، من رو هم میترسونه. +تو انگار تا آخر مسیر دردا قدم زدی. _فکر میکردم اگه توی این مسیر قرار بگیرم تموم میشم، اما اینطور نشد. نه من تموم شدم و نه این راه تموم شد. و میدونم که تا ابد و یک روز هم تموم نمیشه که نمیشه. +شاید اگه افکارت رو تغییر بدی زندگیت بهتر بشه. _کدوم افکاری رو دیدی که با حالت صفرمطلق مغزشون، بتونن اوضاع رو با تغییر خودشون بهتر کنن؟ افکار مرده و پوسیده‌ی این ذهن که قرار نیست دوباره جون بگیره و یه آدم جدید شه.من همونم که هستم. +میدونی چیه؟همه‌ی هنرمندا دوست دارن غم رو با هنرشون ترکیب کنن، تا ماده به دست اومده عمق دلشونو نشون بده. انگار که ترکیب رنگ ِغم با رنگ ِهنر، ترکیب برنده ست. _درسته. موسیقی بهترین مثاله. ولی محض رضای خدا، این زندگی حتی قرار نیست اونجور که آهنگ ها غم رو قشنگ نشون میدن، غم رو قشنگ نشون بده؛ چون غم تو این زندگی فقط درده. فقط درد. درده چون زندگی غم رو با زشت ترین حالتش توی چشم هات فرو میکنه، و بعد که دیگران میگن اوه تو چرا امید رو نمیبینی، با خودت میگی کور شدم، کور ِعاطفی. +گاهی از این ناامید میشم که غمت تونسته بشه شریک زندگیت. شریک تویی که به امید وصله پینه خورده بودی. _میدونی چیه؟غم مثل این میمونه که توی تزریق خون، گروه خونی اشتباه بهت تزریق بشه، اما این خون اشتباه؛ قبل از هر اقدامی به جونت جذب بشه، تا بکشتت. غم همینه دیگه، ذره‌ذره جونتو میگیره. چنگ هاش رو روی تنت نگه میداره، نفستو میدزده، چشمات رو کور میکنه و بعد غرقت میکنه تا توی درد خودت دست و پا بزنی. فکرکنم به من غم اشتباهی هم تزریق شده. چون من نباید با این غم امتحان میشدم، این درسی نبود که من یادش گرفته بودم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از شیش تا الان بیهوش شدم. رسما تموم شدم.
می‌دونی، من هر روز انتظار لحظه‌ای رو می‌کشم که فراموشت کنم. ولی نمیشه. انگار که مغزم باهام سر لج پیدا کرده باشه. یه صبح عادی، میرم بیرون، همه‌چیز عادی‌‌‍ه واقعا؛ تا اینکه گوش‌هام کلمه‌ی "بابا" رو از نقطه به نقطه‌ی شهر شکار می‌کنن. قبلا هم چشم‌هام شاهد این حجم از پدردختری‌ تو شهر بودن؟ چرا حس‌شون نمی‌کردم؟ هوم. تو بودی. تا وقتی داشتمت اونا اصلا به چشم نمیومدن. من آدم آبغوره بگیری نیستم. خودتم خوب می‌دونی. ولی برای تو الان شدم کسی که با دیدن پدردختری‌ها، شنیدن کلمه‌ی بابا از زبون دختربچه‌ها، حال دلم جوری میشه که دلم می‌خواد بشینم وسط همون خیابون یا کوچه و تا توان دارم اشک بریزم. دلم می‌خواد داد بلند داد بزنم و بگم چرا. دلم می‌خواد به خدا اعتراض کنم.
می‌بینی منو؟ متوجهی چقدر تموم شدم؟ راستشو بگم؟ خسته‌م. بابا به خدا انقدر خسته‌م که هر روز به خدایی که تو رو ازم گرفت التماس می‌کنم منم خلاص کنه. موقع رد شدن از خیابونا هیچ‌جا رو نگاه نمی‌کنم تا شاید یه آدم توی این شهر پیدا شه که اونقدر حواس‌پرت باشه که یهو منم تموم شم. قرصامو بهم ریخته می‌خورم. مجبورم بخورم. می‌دونی که، نمی‌خوام اونو اذیت کنم. بهم ریخته می‌موزم تا شاید برن تو بدنم و دشمنم بشن. دیگه نسبت به خیلی چیزا بی‌اهمیت شدم تا شاید لااقل اونا بتونن این بدن رو از پا دربیارن.
هر روز، بیشتر از دیروز، از دلتنگی برات خفه میشم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بساط هر شبه. انقدر گریه می‌کنم برای نبودنت که قلبم درد می‌گیره. بعد برای چند دقیقه نفس‌مو حبس می‌کنم تا بهتر شه. درست مثل شب‌های قبل.