مَحفآ؛
ببین من از دازای چیزی نخوندم و تا الان سعادت خوندنشو نداشتم ولی خیلی دلم میخواد بخونم . پس نمیتونم
منم به دلایلی نخوندم ولی واقعاً تو لیستمه
ولی این دیالوگ برای دازای اوساموی انیمه و از کافکا اساگیریه
مَحفآ؛
یه اقایی دیشب یچیزی گفت گفت الان که امیدا کور شده سعی کنین شما امید بقیه باشین
گاهی احساس میکنم ساخته شدم تا کارهایی رو برای بقیه انجام بدم و اتفاقایی رو براشون رقم بزنم که دوست داشتم یکی برای خودم انجام بده:)
خب اره احساس کردن گاهی وقتا سخته
منم خودم بعضی اوقات میخوام که هیچ احساسی نداشته باشم.ولی اگه من اون احساس بد رو نداشتم باشم احساس خوبم ندارم. و اگه جفتشو نداشته باشم من با یه دیوار چه فرقی میکنم؟