eitaa logo
مَحفآ؛
45 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
167 ویدیو
3 فایل
خانه‌ای برای نور، بوی کاغذ کاهی،نظرات، و تجرابیاتِ من. و شاید دریچه‌ای برای شناختِ روباه کوچولو(دلقک متشخص). https://abzarek.ir/service-p/msg/5164482 | اینم صندوق پستی ما
مشاهده در ایتا
دانلود
مَحفآ؛
ببین من از دازای چیزی نخوندم و تا الان سعادت خوندنشو نداشتم ولی خیلی دلم میخواد بخونم . پس نمیتونم
منم به دلایلی نخوندم ولی واقعاً تو لیستمه ولی این دیالوگ برای دازای اوساموی انیمه و از کافکا اساگیریه
امید برا من شبیه یه دراگه میدونم مضره ها ولی مصرفش میکنم چون با اون زندم.
با اون میتونم دووم بیارم
حافظم میگه مرا امید وصال تو زنده میدارد وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
به قول اون اقاعه بیاین امید بقیه باشیم:)
مَحفآ؛
یه اقایی دیشب یچیزی گفت گفت الان که امیدا کور شده سعی کنین شما امید بقیه باشین
گاهی احساس می‌کنم ساخته شدم تا کارهایی رو برای بقیه انجام بدم و اتفاقایی رو براشون رقم بزنم که دوست داشتم یکی برای خودم انجام بده:)
بیاین با خوشحال کردن بقیه با خندوندن بقیه با وایب خوب دادن به بقیه خوشحالشون کنیم
از بحث اصلی کشیدم کنار
خب اره احساس کردن گاهی وقتا سخته منم خودم بعضی اوقات میخوام که هیچ احساسی نداشته باشم.ولی اگه من اون احساس بد رو نداشتم باشم احساس خوبم ندارم. و اگه جفتشو نداشته باشم من با یه دیوار چه فرقی میکنم؟
هدایت شده از ' تقدیمی '
پروندهٔ #M-۴۰۴ https://eitaa.com/Woderland2026 نام پرونده: گردوغباری که حرکت می‌کرد محل کشف: در یک صندوقچه‌ی کهنه، با قفلی که از داخل بسته شده بود داستان: تمام چیزهای این پرونده قدیمی هستند، اما انگار همین دیروز جا گذاشته شده‌اند. راوی می‌نویسد: «چیزهای قدیمی فراموش نمی‌کنند. فقط منتظر می‌مانند تا کسی بیاید و آنها را به یاد بیاورد... و بعد، دیگر نرود.» صفحه‌ی آخر: «منتظرت بودم.»