eitaa logo
𝐌𝐚𝐤𝐬𝐨𝐨𝐫
140 دنبال‌کننده
26 عکس
114 ویدیو
0 فایل
اینجا، پناهگاهی‌ست برای تمام احساساتی که هیچ‌وقت فرصت گفتن پیدا نکردند؛ برای اشک‌هایی که پشت لبخند پنهان شدند💔 وبه نام نامی ایران؛این خاک غم را بلدست...اما فراموشی را نه...🖤 🥀 همراه با رمان🪽✨ اسtارت:1405/3/16 کپی؟ [راضی نیستم] @Wounded_heart63‌:Me
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 
639.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه دلیل اذیت شدنم تو باشی بازم قشنگه:)✨🖤
هدایت شده از Leyli
ارآدت؛ فرم زیر پر کنید ببینم خوشگل ها کیان؟ @Ssss901 https://eitaa.com/joinchat/3042903669C78ca441d88
شاید می فهمید به خاطر اصلاح چهره‌م زیادی فرق کرده از زیر چادر داشتم نگاهش می کردم. از توی جیبش چاقویی در آورد. ترسیده یکم عقب رفتم که دستش و روی پام گذاشت و گفت: _جم نخور بالاخره زبون باز کردم و گفتم _چ.. چیکار میخواین بکنین؟ تیزی چاقو رو روی پام گذاشت و گفت _قول میدم زیاد درد نکشی. تا بخوام بفهمم هدفش چیه چاقو رو روی پاهام کشید که صدای جیغم بلند شد. پشت بندش صدای کل و هلهله از پشت در اومد خان زاده پچ زد _آفرین جیغ بزن. خون روی پام جاری شد. با گریه گفتم _چرا این کار و کردی؟ بی پروا گفت _فکر نکنم این خراش کوچولو زیاد درد داشته باشه اون بیرون همه منتظرن . لطف کردم با یه خراش کوچیک کاری کردم دست از سرمون بردارن. دستمال رو به خون کشید. گفت: _بین پیش کشی‌هات برات مانتو گذاشتم. با این لباسا که نمیخوای بیای شهر؟ جوابی بهش ندادم. از جاش بلند شد. بلوزش و در آورد و از تنگ آب کمی آب به دستش زد و گردنش و خیس کرد. دستمال رو برداشت. در اتاق رو مقدار کمی باز کرد و دستمال رو به دست خاتون داد. صدای خاتون و شنیدم که گفت _میشه آیلین و ببینم؟ خان زاده با خونسردی جواب داد _نه... وضعش مناسب نیست! و در و بست. با ناراحتی گفتم _چرا این طوری گفتی؟حالا من با چه رویی... https://eitaa.com/Wounded_heart7899 𓂃ꔫ⊹༊࿐༉ᣟ°✧ ִ ۫ 𐚁̸ 🩷 𝐌𝐚𝐤𝐬𝐨𝐨𝐫 آیلین
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا