هدایت شده از Leyli
ارآدت؛
فرم زیر پر کنید ببینم خوشگل ها کیان؟
@Ssss901
https://eitaa.com/joinchat/3042903669C78ca441d88
شاید می فهمید به خاطر اصلاح چهرهم زیادی فرق کرده
از زیر چادر داشتم نگاهش می کردم.
از توی جیبش چاقویی در آورد.
ترسیده یکم عقب رفتم که دستش و روی پام گذاشت و گفت:
_جم نخور
بالاخره زبون باز کردم و گفتم
_چ.. چیکار میخواین بکنین؟
تیزی چاقو رو روی پام گذاشت و گفت
_قول میدم زیاد درد نکشی.
تا بخوام بفهمم هدفش چیه چاقو رو روی پاهام کشید که صدای جیغم بلند شد.
پشت بندش صدای کل و هلهله از پشت در اومد
خان زاده پچ زد
_آفرین جیغ بزن.
خون روی پام جاری شد. با گریه گفتم
_چرا این کار و کردی؟
بی پروا گفت
_فکر نکنم این خراش کوچولو زیاد درد داشته باشه
اون بیرون همه منتظرن .
لطف کردم با یه خراش کوچیک کاری کردم دست از سرمون بردارن.
دستمال رو به خون کشید.
گفت:
_بین پیش کشیهات برات مانتو گذاشتم. با این لباسا که نمیخوای بیای شهر؟
جوابی بهش ندادم. از جاش بلند شد. بلوزش و در آورد و از تنگ آب کمی آب به دستش زد و گردنش و خیس کرد.
دستمال رو برداشت. در اتاق رو مقدار کمی باز کرد و دستمال رو به دست خاتون داد.
صدای خاتون و شنیدم که گفت
_میشه آیلین و ببینم؟
خان زاده با خونسردی جواب داد
_نه... وضعش مناسب نیست!
و در و بست.
با ناراحتی گفتم
_چرا این طوری گفتی؟حالا من با چه رویی...
https://eitaa.com/Wounded_heart7899
𓂃ꔫ⊹༊࿐༉ᣟ°✧ ִ ۫ 𐚁̸
🩷
𝐌𝐚𝐤𝐬𝐨𝐨𝐫
آیلین