eitaa logo
-نادِعلی
268 دنبال‌کننده
72 عکس
85 ویدیو
0 فایل
بِسمِ‌اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم وَ بِهِ نَستَعینُ بِوِلایَةِ أَمیرِالمُؤمِنینَ عَلِیٍّ (؏)
مشاهده در ایتا
دانلود
در آن ساعت که درمانند خلقِ مشرق و مغرب بُوَد دستم به دامانِ علی ابن ابی طالب..
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤍- تا‌صبح‌می‌خوابندُ‌من‌تا‌صبح‌بیدارم..
قسم به خاک بقیع، قسم به غربت تو حرم شده دل ما، برای تربت تو.
کسی را که میگویند جعفری یعنی از اخلاص جعفر بن محمد نیز در او هست، بزرگان جعفری شرمنده بودند که از صفات آقا در ایشان نیست. نور امام در دل مومنین از آفتاب در وسط اسماء روشن تر است، همان نوری که در قبر و برزخ با او است، همان نور امام است که در دل های کسانی که با ایشان متصل بودند طلوع داشت.
امام صادق (؏) فرمود میداند چگونه سلمان به چنین مقامی رسید؟ بخاطر اینکه هوای خودش را هوای علی قرار داد، دیگر خواستی نداشت بلکه هرچه خواست علی باشد. خودپرستی، خودپسندی و خودخواهی را رها کرد، علی خواه شد، حب خود رفت حب علی آمد.
تمام فساد ها به شرک برمیگردد، اگر مسلمانان زندگیشان را بر شالوده توحید میگذاشتند دیگر گناه و فسادی پیدا نمیگردید. در مدت ۲۳ سال این پیغمبر مکرر روز و شب در سفر و حضر مسلمانان را که به ظاهر تسلیم او شده بودند به توحید خواند و تنفر از هوٰی پرستی را به آنها یادآور شد، ای مسلمانان نکند به هوای نفس بچرخید بلکه اطاعت خدا بکن. اما امر خدا چیست؟ در جمیع شئون زندگی آدمی بیان فرمود به قسمی که جای هیچ شبهه‌‌ای نباشد، آنچه به طور کلی در قرآن مجید و شرح قرآن بیان فرموده و تعیین اوامر و نواهی خداوند را به دوازده نفر وصیش واگذار کرد. کسانی که هوٰی ندارند یعنی از روی میل خودشان نیست، ایشان بشر عادی نیستند، از همان چشمه فیضی که رسول خدا (ص) اخذ میکرد علی (؏) و یازده فرزندانش نیز میگرفتند، نه از خودشان و رای و نظر شخصی. این دوازده نفر کسانی هستند که مانند جدشان از روی هوٰی سخن نمیگفتند، اگر حکمی بیان میکنند از خداست. رسول خدا این معنی را اهمیت داد که کسانی را پس از خودش معین کند که هوٰی پرست نباشند وگرنه اوضاع فرعونی پیش میآید. سرجای پیغمبر کسی باید باشد که روی میل شخصی کار نکند، کسی باشد که با عالم اعلی اتصال داشته باشد، معرفی هم کرده، در غدیرخم علی را بلند کرد و نشان مردم داد و پس از علی (؏) تا مهدی (؏) را به مردم رسانید و اسماء هرکدام و خصوصیاتشان را ذکر کرد. به مناسب امشب عرض کنم وقتی وصی ششمین خود را معین کرد اسمش را جعفر نامید و لقبش را صادق گذاشت و علتش را چنین فرمود چون از فرزند زاده هایش هم نام او است و مدعی دروغین امامت است. تمام خصوصیاتشان را معرفی کرد که مردم رشته توحید را رها نکنند و اطاعت نکنند جز فرمان خدا را، نه فرمان غیر خدا که از توحید برکنار شوند. کسی باید جای پیغمبر بنشیند که بگوید خدا چنین فرموده نه من.
علامه مجلسی از ابن بابویه از ربیع نقل کرده است که روزی منصور در قصر حمرا نشست، قصر حمرا یعنی سرخ، محلی بوده است که وقتی میخواست آدم کشی کند در آنجا می‌نشسته سفره و شمشیری هم آماده می‌کردند مظلومی را که میخواستند بکشند می‌آوردند جلو خودش می‌کشتند. ربیع خادم را طلبید و گفت تو محرم اسرارم هستی، چیزی را که به هیچکس نمیگویم به تو میگویم، امروز اراده ای کرده ام که به دست تو باید اجرا گردد، ربیع هم تملق گفت که من در اطاعت تو مخلص هستم چه فرمانی داری؟ گفت می‌خواهم امروز کار جعفر را تمام کنم، هم اکنون بدون خبر وارد خانه‌اش بشو و در حالی که او را یافتی بیاور. آن نادان هم مشرک شد و فرمانش را اطاعت کرده، ربیع سرا ارادتی به امام صادق (؏) داشت خودش گفت خودم را بین دنیا و آخرت یافتم اگر امام را بیاورم که او را میکشد و من بیچاره میشوم و اگر نیاورم مقامم در خطر است ولی عاقبت حب چربید، دو پسر داشت محمد از دیگری سخت تر بود گفت برو و جعفر را در هر حالی هست بیاور. نردبان میگذارند و از پشت بام وارد میشوند می‌بینند امام صادق در صحن خانه سرگرم نماز خواندن است، فورا امام را گرفتند که ببرند فرمود صبر دهید غسل کنم گفتند نمیشود فرمود پس صبر دهید دو رکعت نماز بخوانم باز مهلت ندادند فرمود بگذارید لباسم را بپوشم اجازه ندادند، سن مبارک امام از شصت سال گذشته است، حضرت صادق را پیاده در حالی که مأمورین سوار بودند آوردند ولی در اثنا راه ترحم کردند و آن حضرت را سوار نمودند. منصور مرتبا از ربیع جویا میشد که چطور شد جعفر را نیاورند و ربیع وعده میداد پسرم را فرستاده ام هم اکنون او را میآورند. وقتی آمدند امام (؏) وارد دهلیز قصر که شد ربیع گریه کرد و وقتی وضع امام را دید حضرت فرمود اجازه میدهی اینجا دو رکعت نماز بخوانم، عرض کرد اختیار با خود شما است، حضرت در دهلیز قصر دو رکعت نماز خواند و دعایی نیز تلاوت فرمود. در دهلیز دوم نیز دعایی خواند و بر منصور وارد گردید، نخست منصور جسارت کرد آقا ایستاده و این شقی نشسته است، گفت تو در حکومت ما حسد داری نمیخواهی حکومت بر ما مستقر شود و بر علیه ما میخوانی و میشورانی. حضرت فرمود نه خیال خروج نداشته و ندارم بر بنی امیه نخواستم خروج کنم تا بر تو چنین خیالی داشته باشم، منصور نامه هایی درآورد و گفت این ها نامه های تو است، امام فرمود دروغ است. اما منصور شمشیری که آماده کرده بود از غلاف بیرون آورد و به اندازه یک وجب تقریبا بیرون کشید. ربیع گوید من این منظره را که دیدم لرزیدم به حضرت صادق نگریستم، حضرت کاملا خونسرد ایستاده است و اصلا اعتنایی ندارد‌. منصور شمشیرش را در غلاف کرد و مرتبه دوم به اندازه ذراعی بیرون کشید و دوباره به جای خودش کرد و برای مرتبه سوم تمام شمشیر را بیرون کشید و سپس آن را در غلاف کرد، آنگاه برخاست و حضرت صادق را در بر گرفت و نزد خود نشانید و از آن حضرت معذرت خواست و گفت معلوم شد که این ها تهمت به شما است، غالیه و بوی خوش طلبید و محاسن آن حضرت را خوشبو کرد و بعد مرکب خاص خود را خواست و آن حضرت را سوار کرده و ده هزار درهم هم حواله آن حضرت کرد. ربیع در خدمت آن حضرت برگشت و در اثنا راه گفت آقا چطور بود که در برابر منصور اینطور بی اعتنا بودید و هیچگونه تزلزلی در شما نبود. امام (؏) فرمود کسی که خدا را بزرگ دانست و از خدا ترسید از مخلوق نمیترسد، گفت چه دعایی بود و خواندید یاد من بدهید، امام هم مضایقه نکرد و دو دعا دارد که سید بن طاووس در کتاب نهج‌الدعوات ذکر کرده است. ربیع ده هزار درهم منصور را تقدیم کرد، امام فرمود اگر ترس این نبود که منصور از تو بازخواست کند از تو نمیگرفتم و آن را به تو میدادم ولی در عوض، ملکی در مدینه معادل ده هزار درهم دارم و مایل بودی آن را بخری و نفروختم آن را به تو میبخشم. ربیع عرض کرد به جای ملک همان دعا را تعلیم من بفرمائید. فرمود ما اهل بیت چیزی را که دادیم پس نمیگیریم، هم ملک را به تو میدهم هم دعا را تعلیمت میکنم. با اینکه حضرت را احضار کرد ولی چون احساس کرد و اظهار ارادت و علاقه کرد با او احسان میکند، یابن رسول الله یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله، شما خانواده کرم هستید هرکس به شما رو بیاورد به او کرم میکنید، احسان میکنید، ما را در ساعت مرگ تنها نگذارید و در برزخ و قیامت ما را دستگیری کنید . از خدا بخواهید ما را بر صراط توحید مستقیم بدارد.