•| مَلْجَأ |•
در دفتر تاریخِ جهان بنویسید "مردِ غیرتمندِ عشایری با تفنگِ برنو پهباد را در آسمان میزند".
در تاریخ بنویسید مردِ عشایر با تفنگِ برنو، موشک کروز AGM-158 را شکار میکند.
•| مَلْجَأ |•
و شاید سربازان حزب الله الان مشغول زمزمهی این نوحه هستند و با مدد فاطمه الزهراء سلام الله علیها میگ
جنوبِ لبنان، هممرز با فلسطینِ اشغالی
[ با زمزمهی این نوحه یک روز میآییم و فتح میکنیم آنجا را ]
این روزها و شبهای مبارزه را دوست دارم. همهمهی این روزهای خیابان ها بوی آرامش دارد، بوی امنیت؛ حتی اگر رد موشک بر آسمان فتاده باشد. شانه به شانهی هم میایستیم و همصدا میشویم، حتی اگر صدای پدافند و انفجار در گوشمان بپیچد. بی آنکه همدیگر را بشناسیم دست رفاقت بر شانهی هم میگذاریم و تسلای دلِ داغدیدهی هممیشویم. اینجا داغدیدهای تسلای دلِ داغدیدهی دیگری میشود. دختری جوان عکسِ همسر چهار روز شهید شدهاش را در دستش گرفته با غرور و غیرت دست دیگرش را مشت کرده و بارِ اندوه را به شانه میکشد و گامهایش سست نمیشود. اینجا مادری میگوید تک پسرم شهید شد؟ شهید شد! من اما در تجمعات هستم مباد دشمن ذوق کند از اشکهایم. این روزها و شبهای مبارزه را دوست دارم. بارها گفتهام جنگ نفرت انگیز است اما اگر پای مبارزه در میان باشد، صحنهی رشد میشود. پای دفاع در میان باشد، رشد مییابیم؛ انشاءالله.
زندگی در مبارزه را دوست دارم، بوی سالادشیرازی با چاشنیِ زیادِ آبغوره در خانه پیچیده. صدای مناجات قبل از سحر با صدای مارشِ موجِ پنجاه و خوردهایِ عملیات وعدهی صادقِ۴ درهم پیچیده. عطرِ یاسِ بارانزده و بوی باروت و گوگردِ سوخته در هم آمیخته، و مغربهنگام صدای اذان و شعارِ الله اکبر بلند تر از انفجارها به گوش میرسد. زندگی در مبارزه را دوست دارم، این اشکها و لبخندها را، فریادها را، مشتهای بالا رفته و کوبشِ قدمها را، و همصداییِ نوتهای منظمِ سرودهای دستهجمعی را، زندگی در مبارزه را دوست دارم، سبز شدنِ درختِ انگورِ حیاطمان را هم.
•| مَلْجَأ |•
بوی باران می آید و نوای مناجات ابوحمزهی ثمالی
کمی بعد صدای انفجاری سنگین در حوالیِمان. فالله خیرا حافظا نثار میهن میکنم.
•| مَلْجَأ |•
رقعهات بوی نرگسهای شبنمنشان میدهد با چاشنی کمی دود چراغ نفتی؛ عطر یک دسته یاس کبود دارد و رایح
رُقعهات بوی گوگردِ سوخته میدهد و چاشنیِ فشنگ. بوی یک مشت خاکِ گل شده از شدتِ بارانِ بیامان. نامهات عطر یک ماه دلتنگی میدهد، عطرِ یاسِ همیشگی، نامهات بوی جوهرِ آبیِ خودکارِ بیک میدهد.. رایحهی تسبیحِ سبزِ خنک، بوی مهرِ تربتِ همیشه در جیبت. رقعهات بوی دفاعِ مقدس میدهد ..
نگاهم به آسمان مغربهنگامِ بارانی ست و زیر لب زمزمه میکنم : اللهم احفظ قائدنا الامام سیدمجتبی خامنهای