موقعیت اینلحظه: اولین بارون پاییز رو که دیدم وایستادم پشت پنجره دعا کردم و تهش کلی قربون صدقه خدا رفتم و گفتم الله من؛ دلدارم، دوستت دارم. ناگاه رعد و برقی زد و نصف آسمون روشن شد. چطوری میشه عاشق خدا نبود؟ چطوری میشه براش جون نداد آخه؟ :)))
هدایت شده از [ خاطرِ عاطرِ جنابشان ]
شبیه پرتوی نوری که از روزنی میتابد، همانقدر امیدبخش است او .
•| مَلْجَأ |•
کاملا عادی دارم کتابا رو جابه جا میکنم آ ولی یهو نگام به مجموعه بیانات مقام معظم رهبری [ آیت الله ا
کلمه چهارم و پنجم و ششم خط اول فصلِ چهارم :)
شبهایی که در هیئت دانشگاه شرکت میکنم حس آن را دارم که دم اذان مغرب پیاده از خانه راه میافتم میروم حرم و ساعتها مینشینم و دستههای عزاداری یکی یکی وارد صحن میشوند. نمیدانم چرا هروقت دلم برای شهرم تنگ میشود دوشنبهشب آن هفته را برای هیئت ساعاتی بیشتر در دانشگاه میمانم.
آشفتگی و پریشانی، سرگردانی و حیرانی. شاید خیال کنید مترادف اند یا دستکم مراعات نظیر، اما تک به تک این واژهها را درک کردهام ..
•| مَلْجَأ |•
کلمه چهارم و پنجم و ششم خط اول فصلِ چهارم :)
https://eitaa.com/Ya_Barea/11570
🥲🥲سلام خداقوت اسم کتاب چی هست؟
+ سلام. این کتاب جزو کتابای مجموعه بیانات آقای شهیدمون نیست. کتاب نظم جهانی از هنری کسینجر هست که به محض دیدن اسم رهبر شهیدمون در یکی از صفحاتش اشکی شدم..