کاملا جدی باید به خود بقبولانیم که زندگی در جنگ سبک خاص خودش را دارد. مهم ترینش گرفتن گوش در برابر شایعات است. هرچیزی را نشنویم، باور نکنیم و پخش نکنیم. و ایضاً همدلی و روحیهی خانوادگی رمزِ وحدتِ دشمنکُش است. این روزها باید بیش از پیش با هم حرف بزنیم، صبورانه حرف بزنیم که تجلیِ امید باشیم. حواسمان به بچهها باشد و با صبر و توجه پای حرفهایشان بنشینیم. در صحنه باشیم، رسالتِ تاریخ را بر دوش کشیم و مدام ذکر لبمان اللهم عجل لولیک الفرج و سهّل مخرجه باشد .
طبق روتین هر صبح خبرگذاری ها را چک میکنم. ضربه دقیق رزمندگان عراقی به مقر عناصر تجزیهطلب و افسران موساد.
تیتر توجهم را جلب میکند؛ درواقع خبرگذار قلابش را خوب انداخت و حواس مخاطبش را جذب کرد به ادامهی مطلب : گروه مقاومت سرایا اولیاء الدم در اطلاعیهای اعلام کرد: «در پی یک عملیات دقیق و با تکیه بر تلاشهای اطلاعاتی نیروهای مجاهد و شجاع «سرایا اولیاء الدم»، اعلام میکنیم که در حملات انجامشده در تاریخ 24 مارس 2026 به مواضعی در شمال عراق که محل استقرار گروههای مخالف ایرانی بود، تعدادی از افسران موساد اسرائیل نیز حضور داشتند»
یاد کتاب خار و میخک افتادم، یاد تمام کتاب های امنیتی که پیشتر خواندم. یاد دوندگی های رزمندگان مقاومت، ذکاوت و هوششان، ارادهی راسخشان، جدیت صدایشان. به خط به خط کتاب ها و مستندها میاندیشیدم و در سرم اولین پلان فیلمبرداری میشد. شب بود، گام های محکم پوتینهای نظامی رزمندگان مقاومت بر خاکهای عراق نشست، بدنهی سرد اسلحه میان مشتشان فشرده شد و تحرک هیچ جنبندهای از نگاه تیزبینشان پنهان نمیشد. چشمانم را بستهام و به این فکر میکنم که پشت هر خبر، ابراهیمها و حیدرها و یونسها و حسنهایی هستند که با ایمانی راسخ و گامهایی چون کوه ایستاده اند و جنگیده اند؛ خدا حفظشان کند.
اینروزها که از هر طرف شهید میارند مدام دارم میشنوم "خیر نبینند حسودا قد و بالات نظر خورد" و من با تمام این نوحهها یاد امام شهیدم میوفتم...
هرچی تو پاییز و زمستونِ کمبارش زیر بارون قدم نزدم، امشب جبران شد؛ الحمدلله .