eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
303 دنبال‌کننده
1هزار عکس
145 ویدیو
5 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
ناشناس‌ ؛ پاسخ، در همان لینک
بیدار شدن با صدای بارون لذت بخشه؛ الحمدلله .
باران بی‌وقفه می بارد، نم‌نم، رگباری، تگرگ، سیل‌آسا .. نمی‌دانم حکمت این رعد و برق ها چیست اما مدت‌ها بود دلم برای اینگونه باریدن تنگ شده بود، الحمدلله. ضمناً؛ فالله خیرا حافظا و هو ارحم الراحمین
احوالم را پرسید و جواب دادم حالِ من خوب است اما حالِ چشمانم را نمی‌دانم .
چند وقت بود که بهونه‌ی باباشو می‌گرفت‌. بالاخره بهش گفتند بابات شهید شد پسرم. با اون سن کمش درکی از اون جمله نداشت که شهید شد یعنی چی؟ شاید هم آگاهانه نمی‌خواست قبول کنه که باباش دیگه نمیاد واسه همین گفت خب بره دکتر‌ دارو بگیره زودتر خوب شه بیاد‌. حتی با چشم‌های امیدوارش‌ به مامانش نگاه می‌کرد و منتظر تایید بود‌..
برادرِ خردسالش با بیان کودکانه رو به او گفت : ولی من آقا حمید رو بغل کردم، مثل همیشه نبود، محکم نبود دستاش نرم بود ... و خواهر نگاهش لغزید و با زبان بی‌زبانی سعی کرد برادرش رو قانع کنه. صداش می‌لرزید از بغض و اشک‌هاش رو با نوک انگشتاش پاک می‌کرد. آخه از همسرش چیزی نمونده بود ..
سرشب از خود پرسیدم بر بلندای‌ این کره‌ی خاکی اگر بنشینی چه می‌بینی؟‌ چه می‌بینم؟ موشک‌‌هایی که به سمت تل‌آویو می‌روند. موشک‌هایی که پاسداری با خط شکسته نستعلیق بر بدنه‌ی آهنینِ شعله‌ورشان "الله اکبر" نوشته است‌. موشک‌هایی که از ایران می‌روند، از ایرانِ امام رضا علیه السلام‌. ایرانی که می‌درخشد، پرچم ایران در دست ستاره های زمینی به اهتزاز درآمده. سبز است و سفید و سرخ. و آبیِ ایرانی دریایش‌، امواج خروشانِ خلیج فارس و دریای عمان و خزرش‌ دلربا ست. خیره کننده است و چه حقیر است کشتی‌های آمریکایی که با وزش یک نسیم موجی به پا خواهد شد تا غرقشان کند‌. می‌درخشد ایران و دلگرمیِ سماوات‌نشینان برای بارقه‌های فریاد انسانیت است‌. نگاهم را زوم می‌کنم تا از پس ابرهای بارانزا‌ فلسطین را ببینم، صدای آژیر را نمی‌شنوم اما دویدن‌های عجولانه‌ و پرتنشِ صهیونیست‌ها به سمت پناهگاه‌هایشان را می‌بینم‌. نگاهم به غزه می‌افتد، به کودکانی که ستاره‌های دنباله‌دارِ ایرانی را می‌شمارند تا خواب به چشمشان بیاید‌. ابرها را پس می‌زنم تا بهتر و شفاف‌تر مسجدالاقصی را ببینم‌. نگاه که می‌چرخانم به سمت شمال ناگاه از پیش چشمم‌ می گذرد اوراقِ تصویب اعدام اسرای فلسطینی‌. هراسناک چشم می‌چرخانم به دنبال زندان‌هایشان، آن زندان‌های پرشکنجه‌ای که در مستندها دیده‌ بودم. اما هیاهوی الجلیل را می‌بینم و غرشِ پوتین‌های تکاوران حزب الله و رعبی که بر جان صهیونیست‌ها می افکند‌. عقب‌تر را می‌بینم، پشتیبانی موشکی حزب الله را و موشک‌های بالستیکی‌ که می‌رود تا در حیفا و فراتر از حیفا فرود آید‌. به سمت شرق چشم می‌گردانم. ملائک برو بیایی دارند از عرش به بین الحرمین می‌روند و می‌آیند‌. موشک‌ها و پهبادها پایگاه‌های آمریکایی را در خاک عراق می‌زنند و ملائک دعای اهل ایمان را به ضریح آقا اباعبدالله علیه السلام متبرک می‌کنند‌ و می‌برند به عرش الهی تا نورِ دعا را همراه باران الهی بر سر رزمندگان نازل کنند‌. دلم پر می‌کشد برای نجف. راستش را بخواهی از اینجا که ایستاده ام هرچه قد می‌کشم نمی‌توانم گنبد آقا امیرالمؤمنین علی علیه السلام را ببینم؛ ستونِ آسمان است و لایتناهی‌. وَه که چه ابهتی! چهارشنبه ۱۲ فروردینِ ۱۴۰۵ سی‌و‌سومین روز جنگِ رمضان // وعده‌ صادقِ۴