سرشب از خود پرسیدم بر بلندای این کرهی خاکی اگر بنشینی چه میبینی؟ چه میبینم؟ موشکهایی که به سمت تلآویو میروند. موشکهایی که پاسداری با خط شکسته نستعلیق بر بدنهی آهنینِ شعلهورشان "الله اکبر" نوشته است. موشکهایی که از ایران میروند، از ایرانِ امام رضا علیه السلام. ایرانی که میدرخشد، پرچم ایران در دست ستاره های زمینی به اهتزاز درآمده. سبز است و سفید و سرخ. و آبیِ ایرانی دریایش، امواج خروشانِ خلیج فارس و دریای عمان و خزرش دلربا ست. خیره کننده است و چه حقیر است کشتیهای آمریکایی که با وزش یک نسیم موجی به پا خواهد شد تا غرقشان کند. میدرخشد ایران و دلگرمیِ سماواتنشینان برای بارقههای فریاد انسانیت است. نگاهم را زوم میکنم تا از پس ابرهای بارانزا فلسطین را ببینم، صدای آژیر را نمیشنوم اما دویدنهای عجولانه و پرتنشِ صهیونیستها به سمت پناهگاههایشان را میبینم. نگاهم به غزه میافتد، به کودکانی که ستارههای دنبالهدارِ ایرانی را میشمارند تا خواب به چشمشان بیاید. ابرها را پس میزنم تا بهتر و شفافتر مسجدالاقصی را ببینم. نگاه که میچرخانم به سمت شمال ناگاه از پیش چشمم می گذرد اوراقِ تصویب اعدام اسرای فلسطینی. هراسناک چشم میچرخانم به دنبال زندانهایشان، آن زندانهای پرشکنجهای که در مستندها دیده بودم. اما هیاهوی الجلیل را میبینم و غرشِ پوتینهای تکاوران حزب الله و رعبی که بر جان صهیونیستها می افکند. عقبتر را میبینم، پشتیبانی موشکی حزب الله را و موشکهای بالستیکی که میرود تا در حیفا و فراتر از حیفا فرود آید. به سمت شرق چشم میگردانم. ملائک برو بیایی دارند از عرش به بین الحرمین میروند و میآیند. موشکها و پهبادها پایگاههای آمریکایی را در خاک عراق میزنند و ملائک دعای اهل ایمان را به ضریح آقا اباعبدالله علیه السلام متبرک میکنند و میبرند به عرش الهی تا نورِ دعا را همراه باران الهی بر سر رزمندگان نازل کنند. دلم پر میکشد برای نجف. راستش را بخواهی از اینجا که ایستاده ام هرچه قد میکشم نمیتوانم گنبد آقا امیرالمؤمنین علی علیه السلام را ببینم؛ ستونِ آسمان است و لایتناهی. وَه که چه ابهتی!
چهارشنبه ۱۲ فروردینِ ۱۴۰۵
سیوسومین روز جنگِ رمضان // وعده صادقِ۴
•| مَلْجَأ |•
از وقتی که یادم میآید همیشه در متون نویسندگان میگردم کلمات و عبارات و اصطلاحاتی را پیدا میکنم که
و من شیفتهی این قلمِ شیوا و پُر آرایهی امام سید مُجتبی خامنهای هستم
هرگاه نوحهی فاطمیه گوش میدهم محال است در پشت پلکهای بستهام تصویر امام شهیدم در روضه های فاطمیهی بیت را نبینم، آن تسبیحِ سبزِ پررنگ، آن چشمهای نورانی و ابروان متمایل از شدتِ اندوهِ شنیدن روضه و شاید دیدن، آن دستِ نورانی که بر پیشانی درخشانش مینشیند، آن اشکهای متبرک. محال است به امام شهیدم فکر نکنم، مثل حالا که دارم نوحهی فاطمیه گوش میدهم هدیه به دوست پدرم که خانوادگی شهید شدند .. مخلص کلام آنکه دلتنگتانیم اماما ..
درخت حیاطمون خیلی خوشحاله امروز، رنگ برگهاش سبزِ تیره شده و شبنمنشان 🌿 !
امشب دوبار اتفاقی نگاهم به تصویر شهید زینالدین افتاد. آخرین بار تو مسیر جمکران، عمود ۹۹ بود. دنبال حکمت این نشونهها بودم و از ذهنم گذشت شهید زینالدین میگفتند شهدا رو شبهای جمعه یاد کنید ، ما اینجا پیش امام حسین یادتون میکنیم :)
مسیر تهران قم ترافیکه و پلیس راهِ ورودی قم از همین فرصت استفاده کرد تا مثل همیشه دلگرمیِ مردم باشه. پشت بلندگو میگفت: ماشاءالله به شما مردم. خدا به همراهتون، سفرتون به خیر باشه. دعا کنیم که در صحت و سلامت و امنیت در کشور پهناورمون، ایران عزیز، سفر کنیم. دعای ما بدرقهی راهتون ملتِ عزیز....