متن آقا رو که خوندم تصور کردم این متن، تمام ملت ایران رو در آغوش گرفته و علیه دشمن کمان ابروشو زِه کرده. تنها متنی که میتونست اجماع در داخل و اقتدار در برابر دشمنِ زمینخورده رو به تصویر بکشه همین متن بود! اللهم احفظ قائدنا الامام خامنهای :)
امشب تمام مدتی که در هیئت بودم، نگاهم به ماه بود و با دلدارم، الله، میگفتم کاش شبِ تاسوعا نگاهم به نسخهی اصلیِ ماه باشد، به ضریحِ قمر بنیهاشم :) ..
ثنا گفت : از دیشب تا حالا دارم به این فکر میکنم که حضرت زینب سلام الله علیها نرفتند بالای سر پیکر شهیدشدهی بچههاشون.. عجب صبری ..
تصور که میشه کرد! مثلا فکر کنیم الان تو هیئتِ ایرانیهای مقیمِ کربلا نشستیم یه گوشه، روضهخون با صدایی گرفته و خسته میخونه، از پنجره نگاهِ تار و اشکبارت به گنبد امام حسین علیه السلام میوفته .. بوی گلاب و عطرِ حرم میاد، بوی سیبِ سرخ، بوی گلبرگهای پرپر شدهی یاس ..
شاید هم یه گوشه روی شیبِ ورودیِ حرم نشستی کنجِ دیوار و غرقِ تماشای ضریحِ مولا شدی و زیر لب زمزمه میکنی سیدی ماکو مثلک الغریب ..
گفتم بیابان و یادم رفت به آن نوحه؛ بیابان با وجود تو برای ما بیابان نیست، کسی که با تو میآید سفر دیگر پریشان نیست . یادِ طریقالعلماء افتادم و نخلها و پرچمها و نوحه های عربی .. عشق است، یقینا عشق است ..