رفته بودم امامزاده، سرمو به شبکه های ضریح تکیه داده بودم، یه لحظه نگاهم به اسکناس های داخل ضریح افتاد که زائرها با نیت قلبی نذر کرده بودند. بین اسکناسهای رنگی، یوروی فرانسوی دیدم، دینار عراقی دیدم، و اسکناسهای دیگهای که واحد پولشون رو نمیشناختم. برام جالب بود.
جنوب ... بوی نخل و شَط باید بده صدای موجهای شَط باید بیاد، نه بوی باروت و دود نه صدای انفجار ... جنوبِ عزیزم .