اینایی که نوشتم بنا بر تجربه شخصیم بود. مایلید بیشتر حرف بزنیم و تجربیاتمونو رد و بدل کنیم؟
•| مَلْجَأ |•
ما پیروزیم؛ تا اینجای کار ایران پیروز بوده، اما جدال تمام نشده. کارها و راهها مانده برای تثبیت این
منظور از روایت صرفا این نیست که هرکجا بلندگوی دیدیم برویم بگوییم ما پیروزیم و تمام! پیروزی باید جوری روایت شود با گوشت و پوست و استخوانمان باور داشته باشیم. در اجتماع، در فضای مجازی، کلاس های درس، در گروه های خانوادگی، دورهمی های فامیلی، مراسمها و هر کجایی که از یک آدم بیشتر یافت میشود، باید صحبت از قدرت ما باشد. ضعفها را عَلَم کردن و ندیدن قوتها، مصداقِ روایت قدرت و پیروزی ما نیست. راوی باشیم در روزهایی که اگر شهید آوینی بود تنها با صدای خودش و قلم خودش و دوربین خودش دست به کار میشد تا ایران را به آن قله برساند.
روی پلاکاردهای کفِ خیابان راوی قدرت ایران باشیم. میدانم که خیلیها در خارج از ایران چشمشان به این تصاویر است. روایت قدرت کنیم. تصویری از انسجام ملت در اوجِ هرگونه دشمنیِ دشمن ارائه دهیم.
گردو میشکستم و ذهنم به روزهای اول هجرت پر میکشید. به کوچه پس کوچه های مدینه و آن لحظهای که پیامبر رحمت گردو در دست کودکان میگذاشت . نمیدانم همه اینگونه اند یا نه ولی من وقتی به این فکر میکنم که این گردوها روزی در دست پیامبر بوده، از این آب روان روزی پیامبر وضو میگرفته، بر خاکِ زمین روزی پیامبر قدم میزده، حس شعف میکنم. در وصف این حس باید اذعان کنم که زمان ابدا مهم نیست ؛ و این را کوه هایی که از روز اول خلقت تا کنون برجای خود مانده اند تصدیق میکنند.
گفت : میان ذکرهایت وقتی آن دو مهرهی متفاوت تسبیحت را لمس کردی، یاد من بیوفت و با یاد من ذکر بگو.
و او پاسخ داد : ذکرم هرچه باشد آن دانهها را قطعا باید بگویم "الحمدلله".
این صفر و صدی بودن را نمیپسندم. اینکه سه هفته کتاب نمیخوانم و در یک روز سه کتاب میخوانم را! استمرار داشتن واقعا نعمت است؛ اگر دارید، شُکر کنید.