eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
303 دنبال‌کننده
1هزار عکس
145 ویدیو
5 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
•| مَلْجَأ |•
فرزند جانبازی  میگه : _تركش به سر بابام خورده بود، در بیماری‌كسی‌رو نمی‌شناخت از منِ فرزند، تا مادرم
یه خانم نویسنده ای تعریف می‌کردند که پدرشون همیشه با روضه حضرتِ‌مآدر اشک می‌ریختند... وقتی تو بیمارستان تموم می‌کنند، اون لحظه از تلویزیون روضه پخش میشه...تموم کردن آ، ولی اشکه که از چشمای بسته شون میاد پایین... ( ارتباط روح و جسم اینه..)
_ خدا انگار اصلا منو نمیبینه... انگار رفتم زیر پونزِ نقشه! + چطور میتونی بگی خدا حواسش بهت نیست؟ تویی که اگه یه ذره از بارهای الکتریکی مثبت و منفی وجودت، متعادل و قادر به خنثی‌سازی هم نباشند، در عرض کمتر از چند ثانیه متلاشی میشی :))) [اندر احوالات]
مادرت‌گفت: _بُنَیَّ! دل‌ما‌ریخت‌بهم...
_ کاش می‌شد دمی از نیزه بیایی بغلم... به‌خدابوسه‌ازاین‌فاصله‌سخت‌ست پدر :') دخترت تشنه اشک است؛ ولی‌باورکن،گریه‌کردن وسط هلهله، سخت‌ست پدر!
+چند وقت ست صدایم نزدی: _ دخترِمن! :')))
نورانی بود... آرامش‌چهره‌اش، از ایمانش نشأت گرفته بود؛ می‌گفت : _ ببینم... ما اِنقدر که حرفامون قشنگه، احوالاتمون هم قشنگه؟! ملتفت هستیم که؟! :)
ابن اشعث : _ او یك هاشمی است بن حریث،! ز طایفه شیران عرب، از تبار حمزه و علی، تا شمشیر در كَفَش باشد، مشكل بتوانیم حریفش شویم [مختارنامه]
_ همراهِ‌خود،دوچشمِ‌بسته‌آورده‌ام‌که‌ثروتِ‌آن‌ درکنارِ‌همهٔ‌ناپاکی‌ها،یک‌ذخیره‌ارزشمندداردوآن گوهرِاشک‌بر‌حسین‌فاطمه‌است؛ گوهراشک‌براهل‌بیت‌است؛ گوهراشک‌دفاع‌ازمظلوم،یتیم،دفاع‌از محصورِمظلوم‌درچنگِ‌ظالم. .
_خداوندا!دردستانِ‌من‌چیزی‌نیست؛نه‌برای عرضه‌چیزی‌دارندونه‌قدرتِ‌دفاع‌دارند،اما دردستانم‌چیزی‌را‌ذخیره‌کرده‌ام‌که‌به‌این ذخیره‌امیددارم‌و‌آن‌روان‌بودن‌پیوسته‌به سمت‌تواست.وقتی‌آن‌ها‌رابه‌سمتت‌بلند‌کردم،وقتی‌آن‌هارابرایت‌برزمین‌وزانوگذاردم، وقتی‌سلاح‌رابرای‌دفاع‌از‌دینت‌به‌دست‌گرفتم؛ این‌ها‌ثروتِ‌دست‌من‌است‌که‌امید‌دارم قبول‌کرده‌باشی. :) .
_خداوندا! پاهایم‌سست‌است. رمق‌ندارد. جرأت‌عبورازپلی‌که‌ازجهنّم‌عبور‌می‌کند،ندارد. من‌درپل‌عادی‌هم‌پاهایم‌می‌لرزد، وای‌بر‌من‌وصراط‌تو‌که‌از‌مونازکتراست‌واز شمشیربُرنده‌تر؛ امایک‌امیدی‌به‌من‌نوید‌می‌دهدکه‌ممکن‌است‌نلرزم، ممکن‌است‌نجات‌پیداکنم.من‌بااین‌پاهادر حَرَمت‌پا‌گذارده‌ام‌و‌دورِخانه‌ات‌چرخیده‌ام ودرحرم‌اولیائت‌دربین‌الحرمین‌حسین‌وعباست آن‌هارابرهنه‌دواندم واین‌پاها‌رادر سنگرهای‌طولانی،‌خمیده‌جمع‌کردم‌ودر دفاع‌از‌دینت‌دویدم،جهیدم،خزیدم، گریستم،خندیدم‌وخنداندم‌و‌گریستم‌وگریاندم؛ افتادم‌وبلندشدم.امیددارم‌آن‌جهیدن‌ها وخزیدن‌هاوبحُرمت‌آن‌حریم‌ها،آن‌ها‌راببخشی. .
_ خداوندا! سرِمن، عقلِ‌من، لبِ‌من، شامّهِ‌من، گوشِ‌من، قلبِمن، همه‌اعضا‌وجوارحم‌در همین‌امیدبه‌سرمی‌برند؛ یاارحم‌الراحمین!‌مرابپذیر؛پاکیزه بپذیر؛آنچنان‌بپذیرکه‌شایسته‌دیدارت‌شوم. جز دیدار‌تو‌رانمی‌خواهم،بهشتِ‌من‌جوار توست، یا الله... :) .