_ کاش میشد دمی از نیزه بیایی بغلم...
بهخدابوسهازاینفاصلهسختست پدر :')
دخترت تشنه اشک است؛
ولیباورکن،گریهکردن
وسط هلهله،
سختست
پدر!
•| مَلْجَأ |•
حتی از مسجد که خارج میشد، تنهایی را به عینه دید...هرکس برای حفظ جان خویش به خاته اش گریخته بود... خ
[ویلبخندمحزونکنجلبمینشاند!]
نورانی بود...
آرامشچهرهاش، از ایمانش نشأت گرفته بود؛
میگفت :
_ ببینم... ما اِنقدر که حرفامون قشنگه، احوالاتمون هم قشنگه؟! ملتفت هستیم که؟! :)
ابن اشعث :
_ او یك هاشمی است بن حریث،!
ز طایفه شیران عرب،
از تبار حمزه و علی،
تا شمشیر در كَفَش باشد،
مشكل بتوانیم حریفش شویم
[مختارنامه]
_ همراهِخود،دوچشمِبستهآوردهامکهثروتِآن درکنارِهمهٔناپاکیها،یکذخیرهارزشمندداردوآن گوهرِاشکبرحسینفاطمهاست؛
گوهراشکبراهلبیتاست؛
گوهراشکدفاعازمظلوم،یتیم،دفاعاز محصورِمظلومدرچنگِظالم.
.
_خداوندا!دردستانِمنچیزینیست؛نهبرای عرضهچیزیدارندونهقدرتِدفاعدارند،اما دردستانمچیزیراذخیرهکردهامکهبهاین ذخیرهامیددارموآنروانبودنپیوستهبه سمتتواست.وقتیآنهارابهسمتتبلندکردم،وقتیآنهارابرایتبرزمینوزانوگذاردم،
وقتیسلاحرابرایدفاعازدینتبهدستگرفتم؛ اینهاثروتِدستمناستکهامیددارم قبولکردهباشی. :)
.
_خداوندا! پاهایمسستاست. رمقندارد. جرأتعبورازپلیکهازجهنّمعبورمیکند،ندارد. مندرپلعادیهمپاهایممیلرزد، وایبرمنوصراطتوکهازمونازکتراستواز شمشیربُرندهتر؛
امایکامیدیبهمننویدمیدهدکهممکناستنلرزم،
ممکناستنجاتپیداکنم.منبااینپاهادر حَرَمتپاگذاردهامودورِخانهاتچرخیدهام ودرحرماولیائتدربینالحرمینحسینوعباست آنهارابرهنهدواندم واینپاهارادر سنگرهایطولانی،خمیدهجمعکردمودر دفاعازدینتدویدم،جهیدم،خزیدم، گریستم،خندیدموخنداندموگریستموگریاندم؛ افتادموبلندشدم.امیددارمآنجهیدنها وخزیدنهاوبحُرمتآنحریمها،آنهاراببخشی.
.
_ خداوندا!
سرِمن، عقلِمن، لبِمن، شامّهِمن، گوشِمن، قلبِمن، همهاعضاوجوارحمدر همینامیدبهسرمیبرند؛ یاارحمالراحمین!مرابپذیر؛پاکیزه بپذیر؛آنچنانبپذیرکهشایستهدیدارتشوم. جز دیدارتورانمیخواهم،بهشتِمنجوار توست،
یا الله... :)
.
#حاجقآسِم :)
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::