•| مَلْجَأ |•
لیوان نسکافه ام را روبه چراغ مطالعه گرفتم و دوربینم خوب کارش را بلد بود...
عکس را مقابلش گرفتم و گفتم
+ به نظرت مفهومش چیه؟
کمی فکر کرد...چشم ریز کرد...نگاه در کاسه چشم گرداند و آخر سر گفت
_ نمیدونم الان تمرکز ندارم...
لبخند زدم...بیشک از همان دیوانگی های مختص خودم بود که تنها خودم میدانستم...
_ خلقالانسانمنطین...ما از گل ساخته شدیم...یه گل خیلی معمولی...نگاه رنگِنسکافه رو؟! وقتی با نور الهی درهمآمیختیم، زیبا شدیم...جالب شدیم...اشرف مخلوقات شدیم...
فکر کن این نور تو تصویر نباشه...شاید هیچی معلوم نباشه...
لکن به راستی تو به چه میاندیشی؟
[اندر احوالات]
[ازمجموعهعکسهایاوقاتِبیکاری]
-__________-🚶🏻♀
#تأمل
- اگرتمامدنیابگویندکارِمندرستاست
اهمیتیندارد!
-اگرتمامدنیابگویندکارِمنغلطاست
اهمیتیندارد :)
[امام خمینی]
+ یه حس آشنای غریب دارم
بامکث پلک زد و گفت
_ بگیر بخواب!
ادامه دادم
+ تو تاحالا اینطوری نشدی؟
در اندرونم یه حسی هست که هرچی فکر میکنم؛ گره بر باد میزنم و به هیچی نمیرسم..
سکوت کرد.
و باز ادامه دادم
_ یعنی امکانش هست که علم روانشناسی اثباتش کرده باشه ؟
گاهی وقتا انقدر بهش فکر میکنم که سردرد میگیرم :)
[اندر احوالات]