eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
302 دنبال‌کننده
1هزار عکس
152 ویدیو
5 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
پس‌ازاین‌سخن،دیگربه کدام‌ســـــخن‌مے‌خواهے ایمان بیاوری؟ [مرسلات 50] ؛الله
چه‌چیز‌جزبخشندگی‌ام باعث‌شدتامراکه‌می‌بینی خودت را بگیری؟ [انفطار 6] ؛الله
مرابہ‌یـــــادمی‌آوری؟من همانم‌که‌بادهارامی‌فرستم تاابرهارادرآسمان‌پهن‌کنند وابرهای‌پاره‌پاره‌رابه‌هـــم‌ فشرده‌مےکنم‌تاقطــــره‌ای باران‌ازخلال‌آنهابیـرون‌آید وبہ‌خـــــواست‌من‌به‌تـــــو اصابــت‌کندتاتوفقط‌لبخند بزنی،وایـــن‌درحالی‌بودکه پیش‌ازفروافتـادن‌آن‌قطره باران،ناامیدی‌توراپوشانده بود. [روم 48] ؛الله
من‌همانم‌که‌می‌دانم‌درروز روحت‌چه‌جراحت‌هایی‌بر می‌داردودرشب‌تمام‌روحت رادرخواب‌بازپس‌می‌گیرم‌ تابه‌آن‌آرامش‌دهم‌وروزبعد دوبــــار‌ه‌آن‌رابـه‌زندگـــــے برانگیــــخته،وتامرگت‌که بہ‌سویم‌بازگردی،به‌این‌کار ادامه‌می‌دهم. [انعام 60] ؛الله
من‌همانم‌که‌وقتی‌می‌ترسی، به‌تو امنیت می دهم. [قریش 3] ؛الله
برگرد؛مطمئن‌برگرد،تا‌یک‌بار دیگر با هم باشیم. [فجر 28و29] ؛الله
تایک‌باردیـگردوست‌داشتنِ همدیـگر را تجـــــربه کنیم. [مائده 54] ؛الله
بچه سال بود...احتمالا هشت‌‌بهار از عمرش را دیده‌بود.. روسری را خودش گره زده و چتری هایش روی چشم چپش لم داده بودند... لبه های چادرش را زیر بغل زده و کیفش هم دور مچش انداخته بود... چشمانش خندان بود...خندان تر از لب های باریک از دو طرف کش آمده‌اش... و در آن شلوغی می‌دوید و بازی می‌کرد... حقیقتا برای خودم عجیب است که چطور آنقدر آرامش؟ امنیت؟ اویی که یک دقیقه از مادر پدرش دور می‌شد، نگاه حراسانش بین جمعیت می‌چرخید... یعنی آن خرده سال هم حسش می‌کرد؟ کیفش را روی شانه انداخت و وسط بین الحرمین نشست و از بین قاب مثلا دوربین دستانش، گنبد طلایی را نگریست...
گفتم +شَرآبِ‌وصل‌، به اوباش می‌دهند؟ خندیدوگفت _بندھِ‌ او باش...می‌دهند:)
ترسناک ترین آیه ای که خوندم خدا خطاب به گناهکاران میگه: _لا تُکَلِمونِ... "با من حرف نزنید..." فکر کن خدا رو هم از خودت بگیری.. ؟
نشست کنارم گفت _ تو الان پشت کنی به من می‌تونی منو ببینی؟ چه سوال غیرقابل پیشبینی و آبکی _خب نه... _آباریکلا...ما دقیقا اینجوری ایم...پشت به امام‌زمان‌عج نشستیم اونوقت میگیم کجاست مهدی زهراءس؟ :) تازه دوهزاری‌ام افتاد... [اندر احوالات]
راجع به ولایت پذیری حرف می‌زد... _ امام علی‌ع اگه یه سیب رو نصف می‌کردن می‌گفتن نصفش حلاله و نصفش حرام، مالک اشتر حتی تو دلش هم سوال پیش نمیومد که چرا... [اندر احوالات]