همه میآیند که بروند...لیکن رفتن ما کجا و رفتن مستانِدرگاهِخدا کجا...مگرنه؟!
#همینالآننوشت:)
حکمتش چی بود که بعد از نماز ، صحنه های راهیان نور در سرم جولان داد؟! :)
مثلا یاد اون روز که تو فتح المبین مسیر رفته رو متر به متر میگشتم دنبال همون تسبیح مشکیم که یه بار پاره شده بود و بابا نخشو عوض کرد همون تسبیح که امون مسیر اربعین رو باهاش صلوات فرستادم...همون که تسبیحات حضرت زهرا رو بعد هر نمازم با اون میفرستادم.
میگشتم که گفتن اینجا خطرناکه تو برگرد ما خودمون میگردیم...
دل تو دلم نبود...نمیخواستم ازم دور شه..
نمیخواستم ازش دور شم...نمیخواستم قبول کنم که گم شده...همیشه کنارم بود. وقتی صلوات میفرستادم باهاش، آرامش میگرفتم...شمع امید تو دلم سوسو میزد...که گفتن خیلی گشتیم پیدا نشد.
شمع امید خاموش شد...
تشکر کردم. و برگشتم
یهو دلم لرزید همونجا برگشتم خاک ها رو نگاه کردم...دور دست هارو
_ گفتم بمونه پیشتون یادگار:)
شما به خاطر خدا از جونتون گذشتید.گذشتن از تسبیح که چیزی نیست...
یا مثلا ماجرای شعری که یه شب زیر سوسوی نوری که از پنجره ها میتابید داخل خوابگاه، سرودم...
بعضی حرفا بذار برای همیشه تو نهانخانه دل بمونه:)
+ توجوشنکبیر یه عبارتی هست که میگه: "یاڪریمالصـفح!"
_یعنی؟
+ یعنی یه جوری تو رو میبخشه؛انگار نه انگار که تو خطایی مرتکب شدی :)
[اندر احوالات]
از شخصـی پرسیدند:
_تا بهشت چقدر راه است ؟
گفت:
+ یک قدم
گفتند:
_چطور ؟!
گفت:
+مثل شهیدان یڪ پایتان را که روی نفس شیطانـی بگذارید پای دیگرتان در بهشت است
#فکرکنیم
بیسیم رو برداشت داد و بی داد راه انداخت:
+حاجی ......
حاجی ..........
حاجی!!!! حاجی ................
جواب بده!
بیسیمچی بعثی گوشی رو برداشت و با لهجه ی عربیش گف :
_حاجیتونو گرفتیم، گردنشو بریدیم
اونم گفت :
+خاکمونو که نگرفتید...
از این حاجی ها زیاد دادیم...
بعثی کُپ کرد!!!
گفت:
_اینا دیگه کی هستند ؟
[عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است ]
علم ولایت بر دوش ما نهادید و اسلحه تان را در دستانمان.
گفتید :
_راهیست ناتمام سرباز انقلاب!
به خود آمدیم دیدیم یک خودکار آبی بیک در دستمان است و آفکار کفرآمیز را آماج شلیک قرار داده ایم:)
#همینالآننوشت:)
ای بندگان خدا! از مرگ و زود فرا رسيدنش بترسيد و زاد و توشه راه را فراهم سازيد!
و شما رانده شدگان مرگيد، اگر بايستيد شما را مى گيرد و اگر بگريزيد به شما مى رسد،
مرگ از سايه شما
به شما
وابسته تر است
و در پيشانى شما مهر مرگ زده شده
و دنيا طومار عمرتان را در مى نوردد.
#کلامِمولاعلی؏
+ اللهمالرزقناشهادة:)
لبخند زد
_ شهادت:)
منم گفتم
+شهادت!:)
گردِحزن نشست بر تبسمش
_ لباسیه که اندازه مون نیست...
+ما پیرو مکتب سلیمانی هستیم.مگهنه؟
+نمیدونم...خودت بگو:) هستیم؟
+هستیم!
+مکتب سلیمانی میگه اگر شهید نباشی، شهید نمیشی.
به فکر فرو رفتم
[اندر احوالات]