در پایانِ فتحِ رود فرات، مولاعلیع رو بھ پسرانش گفت:
_ حسنع و حسینع چشمانِ من هستند. محمد حنیفه بازوۍمن، وتـوعبّاس...
سپس سرِ عبّاس را به سمت سینهاش
فشار داد..
عبـاسع صدای قلبِ پدر را شنید.
چشمانش را بست، محمد حنیفه آرام
خندید و نزدیک گوشِ حسینع زمزمه کرد:
_عباس هم قلب امیرالمؤمنین است.
عباسع همچنان به صدای قلبِ پدر گوش
میداد!
نام کتاب: برادرِمنتویی!
خدايا!
اگر محرومم ڪنى پس ڪيست آن ڪہ به من روزى دهد؟ و اگر خوارم سازى پس ڪيست آن ڪہ بہ من يارى رساند؟! :)
خدايا! اگر شايستہِ رحمت نيستم، تو سزاوارى ڪہ بر من با فراوانى فضلت بخشش نمايى:')
خدايا! گويى من با همۂ هستیام در برابرت ايستادهام، درحالیۍ ڪہ حُسنِ اعتمادم بر 'تو' بر وجودم سٰايہ افڪنده است، و آنچه را تو شايستۂ آنى بر من جارى ڪردھای و مَرا با عفوت، پوشاندھ اى ..
خدايا!
نيڪیات بر من دࢪ روزهاى زندگیام پيوستہ بود، پس نيڪىِ خويش را در هنگامِ مرگم از من قطع مكن :')
خدايا!
گناهانى ࢪا در دُنيآ بر من پوشاندۍ، ڪہ بر پوشاندنِ آن در آخِرَتْ مُحتآجْ ترم، گناهم را در دُنيآ براى هيچ يك از بندگان شايستہات آشڪار نڪردى، پس مرا در قيامت در برابرِ ديدگانِ مردم رُسوا مڪن :')
بارخدايا ؛ روزى ڪہ در آن ميانِ بندگانت حڪم مےڪنى، مَرا به ديدارت خُوشحآل ڪن:)
خدايا!
عذرخواهىِ من از پيشـگاهت عذرخواهۍ
ڪسىاست كه از پذيرفتنِ عذرش بی نياز نگشته، پس عذرم را بپذير اےڪريمترين ڪسی ڪہ بدڪاران از او پوزش خواستند :)