خود حاجباقر آقا تعریف میکردن ک تو جبهه وارد سنگر فرماندهی ک میشدی مثلا میدیدی شهید باکری و شهید زینالدین دارن سر یه تصمیم شدیداً بحث میکنن، صداشون رو بالا میبرن، این یکی ب اون یکی میگه تو نمیفهمی و...
بعد از جلسه باز دست مینداختن گردن هم شوخی و خنده...
اینجوری باشید تو رفاقت.
سلام دفتریادداشتم.
امروز دوم شهریور ِ هزار و چهارصد هجری شمسی، برایت مینویسم اما تامل و اطلاحش را میگذارم برای اوقاتی دیگر :
#فکت یک : هیچ گاه هدف هایت را برای رسیدن به یکی از اهدافت تباه مکن. نامش بر رویش است، هدف ! و این تو هستی که باید مدیریت کنی آدم !
#فکت دو : ایده ، توکل ، باور ، همت ! هرگز از یاد مبر. چهار منزلگاهی است که تو را به مقصودت میرساند.
#فکت سه : به خود اطمینان کن اما از خود راضی نباش. بر توانایی هایی که خدا بر تو عطا کرده تا برسی به مقصود، اطمینان کن. اما از عملکردت به طور تام راضی نباش. تو بهر بیشتر از اینها خلق شده ای انسان.
#فکت چهار : و مبادا فکر کنی زمان کم است برای به چندین هدف پرداختن. ثانیه به ثانیه ات را نشانت میدهند. ثانیه به ثانیه ات را قدر بدان انسان ! زمان را دور بزن !
#فکت پنج : مدد بجو ! تو در این زمینِ بر روی آب مستقر شده، تنها رها نگشته ای. تو حرف بزن آنها میشنوند. تو کمک بخواه ، آنها دستگیرت میشوند. کرمِ معصومین بسیار است انسان ؛ بسیار !
فکر کن ! حتی به سخن درستی که از کسی میشنوی هم فکر کن ! نه به منظور اینکه شاید غلط باشه مطمین شم، نه ! اگر فکر نکنی :
- برات جا نمیوفته
- بی فکر منتشر میکنی
- در مواقع پرسشِ اطرافیان، بی جوابی
در کل فکر کن. فکر !
ما کَذَّبَ الفُؤادُ ما رَأیٰ
دروغ نگفتھ است دل ،
آنچه را که دیدھ است
سورھالنجم
#دلدارم؛الله
دلم یه فضای پایگاهی میخواد که تنها نور فانوس ها روشنا دهنده است هوا سرده و یه بخاری هم گوشه اتاقه.