【 این طرف و آن طرف نروید،
هیچجاییبھترازقرآننیست ! 】
ــــــــ❀͜͡🌱ــــــــ
امامخمینی'ࢪھ'
گذر زندگی ام را چه سبب گر نرسد
از کوی یار ندایی که بیا در بر ما . :)
#خویشتَن
•| مَلْجَأ |•
سوال : با دانستن خانه آقامحمد، میخواستند به چه اهدافی برسند؟ پ.ن : کماکان گاندو
دو دیقه آقامحمد رو تو رمان هاتون شهید نکنید ببینیم بقیهِ گاندو چی میشه! :/
یه بار یکی بهم گفت واقعا رمان مجازی میخونی؟
گفتم گاهی از هر رمان قسمت هایی رو میخونم تا تحلیل و نقد کنم سلایق متنوع نسل رو
همه تن چشم شدم خیره به دنیال تو گشتم
- جدای از شاعرش، با این مصراع من یاد ظهر عاشورا میوفتم
اربعین بود ومسیر برگشت ، دل ها خون بود و چسم ها گریون. سنگینی کوله ها نبود بلکه سنگینی فراق بود که کمر خم کرده بود.
و نزدیک مرز مردی عراقی ایستاده بود با آب های خنک تو دستش و داد میزد
_ آبْ داغ. آبْ داغ تعال آبْ داغ
تو اوج حزن خندم گرفت. خدا میدونه کدوم ایرانی بنده خدا رو دست انداخته بود. نکن مومن نکن این کارو :') منو ببخش به خاطر لبخند اون لحظه
[خاطراتیه که فقط تو دفتر یادداشتم نوشتم تا صرفا بمونه برای خودم ]
هدایت شده از مَهجور
- فاجعه ای به اسمِ رُمان های به
اصلاح مذهبی که گند می زنن
به رگ و ریشه یِ هر چی اعتقاد
و باوره. بابا وَلِکَن . . . داری هر
نوع فِرقه رو توش می گنجونی
عَیزم، دیگه چرا با عَناوینِ مذهبی
حق الناس می افکَنی بر گردنِ
کلفتِ مبارکت؟
سرم را عقب برده بودم..
شهین می گفت: اصلا تو می دانی نفسِ
درون یعنی چه؟
+من!
-لیبیدو
+عَشَّقَ
-تابو؟
+فَعَفَّ
-برو بمیر
+ثُمَ ماتَ!
این پرت و پلاها چیست که می گویی؟
+ماتَ شَهیدا!
داد ڪشیدم و گفتم، آنچه کھ درویش
مصطفۍ در گوشم گفته بود:
" مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَ ماتَ ماتَ شهیدا! "
"هر که عاشق شود و خود را پاک نگه
دارد، و با این حال بمیرد، شهید مرده است.. :) "
ڪتابِ َمنِ او📓♥️
#رضاامیرخانۍ
به شدت با کوچه نشینی مخالف بود. رسم بود عصر ها زنان همسایه سر کوچه دور هم مینشستند.
گاهی در میزدند میگفتند :
_ همسایه بیا بیرون.
همسرش اما پاشنه کش در کفش میانداخت و میگفت:
_ بفرمایید توی حیاط ما بشینید. چایی دم میکنند. من رفتم. بیرون نشینید.
[اندر احوالات]
•| مَلْجَأ |•
دلم یه فضای پایگاهی میخواد که تنها نور فانوس ها روشنا دهنده است هوا سرده و یه بخاری هم گوشه اتاقه.
دلم فقط یه اتوبوس راهیان نور میخواد شب باشه چراغ های بالای هر صتدلی روشن باشه. سرد باشه و پالتومونو بندازیم سرمون و نوای آروم مداحی سیدرضا نریمانی پخش بشه از باند ها و پچ پچ های ریزی از هر صندلی به گوش برسه و هیچکس قصد خواب نداشته باشه