و گنجشککان باخبر اند که الله روزی شان را در جیب جلیقه ی او میان شاهدونه ها و فندوق ها نهاده.
.
چه کرده است که حتی سنگ هم، همصدا با نسیم، نغمه آزادی سر میدهد و در تکاپوی ستادن حق آنان است؟
.
سالیان دراز است که نبض او به هوای آسمان میتپد. اما بی گمان این روز ها قدری هواخواه تر از کودکی می تپد که رگ های نازک دستش هم میل به آسمان دارند. گویی که بال پریدنش توانند بود.
.
زمین از آن روزی با او غریبه شد که همزبانی اش را دریغ کرد و اسامی کوچه ها از لغات اغیار حاکی شد.
.
بی شک بی قرار روزی است که دستش به تمنای چیدن زیتون از شاخه درخت حیات خانه پدری برافراشته شود.
.
در آن احوال قامتِ سالخوردۀ رنجکشیدۀ او رعنا تر است یا درختی که در کودکی مامنش بود؟
.
رگ های نازک دستانی که در تمنای چیدن زیتون بر افراشته است، مایل به عرش است چونان بال پریدن.
و هر نبضش میگوید حقش را از اغیار میستاند و آن گاه پر میکشد.
.
و تو میتوانی این را در هر طلوع ، از اندوهِ پیچک زده بر گوشه چشمانش نیز بپرسی.
#خویشتَن
مسلمـان اگر میخواهد مسلمـان کاملی باشد، به امور دنیا هم باید بپردازد، سیاست هم باید بفهمد، در سیاست هم باید مداخله کند.
-کتاب ولایت و انسانسازی-
#یکفنجانواژه
برات آرزو میکنم دغدغه هات به قدری جدی باشه که لحظه ای وقت استراحت نداشته باشی.
#بی_عنوان
بابا گفت: چیزی زشت تر از دزدی نیست.
امیر، مردی که چیزی را بگیرد که حقش
نیست، چه زندگی باشد و چه یک قرص
نان... من توی صورتش تف میکنم. و اگر
سر راهم سبز شود، خدا به دادش برسد
می فهمی؟
بادبادکباز | خالدحسینی
#یکفنجانواژه