صدایی از دور میومد. جلوتر رفتم و روبه روی ضریح حضرت عباس، دستۀ ایرانیها رو دیدم. به سر زنان شور گرفته بودند : ای اهل حرم میروعلمدار نیامد علمدار نیامد علمدار نیامد. سقای حسین سید و سالار نیامد علمدار نیامد علمدار نیامد.
بغض کردم :)
گفتم : کی میای کربلا؟
یه لحظه مکث کردم و با خودم گفتم : دختر تو الآن کربلایی آ . . . فکرشو میکردی یه روز وایستی روبه روی ضریح همون آقایی که بارها زیارتشو خوندی؟
چه حکمتی داره که تا نگاهت میوفته به گنبد حرم امامعلی'ع' از دلت میگذره : سلام باباعلیجانم :)؟