سیدی...
منِ شیعه... منِ محب علی... محب حسین...
همین من،...
چگونه رویم میشود بگویم گناهانم باعث تشبیه غیبتتان به زندان رفتن یوسف علیه السلام شد؟
چگونه رویم میشود؟
سیدی...
نجاتم دهید... از گرداب گناهانم...
دستم را بگیرید... ما که جز شما کسی را در این زمانه نداریم...
[#سیدی]
+سیدی!
غَیبتُكَ نَفَت رُقادی...
و ضَیَّقَت عَلَّیَ مِهادی...
و ابتزَّت منی راحةَ فوادی...
سیدی...
یادتان در دلم غوغا میکند...
از اشک چشم هایم خانه دریایی کوچک میشود... دیگر حس نمیکنم رد اشکی دوباره را...
حس نمیکنم پلک زدن ها را...
حس نمیکنم دویدن روز از پی شب را...
حس نمیکنم احساس پیچیده بر کلمات نوشته شده بر برگ ها را...
تنها دلم میخواهد حس کنم... بشنوم... نوای أنا المهدی شما را...
سیدی...
[#سیدی]
دنیا طلبان... دلنگرانی دارند....
ترس از خطر جنگ جهانی دارند...
مهدی طلبان کفن بپوشند همه...
چون غیرت صاحب الزمانی دارند...
از ساعت ده و بیست و هشت دقیقه دوشنبه پنج خرداد تا ساعت چهار و چهل و هفت دقیقه سه شنبه شش خرداد...
در حال و هوای آشنای بهار سال قبل!
در فکر احوالات جدید...
امضاء: منتظرالمنتظر
میگه
هیچ حقیقتی وجود نداره...
نمیدونست حتی همین که میگه حقیقتی وجود نداره، به خیال خودش یه نوع حقیقته...؟ (':
حرفاش بوی تضاد میداد
#تأمل
داشت تعریف میکرد که
طرف میگفت خدا وجود نداره جهان از یه تصادف به وجود اومده همه چی تصادفیه...
یهو دستشو محکم زد به دیوار گفت
_چرا پس چیزی تولید نشد؟ :/
[#کلاس]
ادامه داد
_ مگه نمیگیید همه چی از تصادف به وجود میاد؟ بیا اینم تصادف.. اصلا دو تا ماشین به هم میخورند...تصادفه دیگه... چرا هیچی تولید نمیشه پس؟
[#کلاس]
برداشته چند تا مقاله نوشته درباره رد خالق نظم طبیعت! که سرتاپاش بوی مغلطه میده
یکی بهش بگه تو اول خدا رو بشناس...
توصیف تو از خدایی که تو ذهنته رو منم بلدم رد کنم:/