•| مَلْجَأ |•
وقتِ روایتِ فتح است.
وقتی دوستِ لبنانیم پیروزی در جنگ رو بهم تبریک گفت، به این فکر افتادم که منِ نوعی که در امنیت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران زندگی میکنم شاید اونقدر نتونم قدردانِ ابعادِ این پیروزی و فتح باشم. چون پیشزمینه از این قضیه که دولت اسلامی در کار نباشه ندارم، پیشزمینهای از خلع سلاح مقاومت در برابر حمله هوایی اسرائیل ندارم. اما اونها چقدر قدر این پیروزی رو میدونند و براش ذوق میکنند.
اما بهترین توصیف را امامخامنهای داشتند: یک ملتِ حدود ۹۰ میلیونی یکپارچه یکصدا شانهبهشانه ایستادند و از نیروهای مسلح حمایت کردند.
•| مَلْجَأ |•
اما بهترین توصیف را امامخامنهای داشتند: یک ملتِ حدود ۹۰ میلیونی یکپارچه یکصدا شانهبهشانه ایستاد
شانهبهشانه ایستادیم. همه در یک خط و برای دفاع از حق. کسی گریزان نبود، شانه عقب نکشید، شانهبهشانه ایستادیم.
گفت : دلم برای لباس مشکیهای محرم که اختصاصا بوی عطر یاس میدند تنگ شده بود.
گفتم : اشکها عطر دارند، عطرِ #یاس!
•| مَلْجَأ |•
دنیا و مافیها را شما درک کردید که دانستید" زندگی با عزت در سایهی قدرت الهی است" که اگر تمام دنیا مق
سردار حاجیزادهی عزیز! چه امروز و چه آن دوازده روز مدام صدای شما در سرم میپیچید چه آن زمان که از آبروی خود مایه گذاشتید و گفتید "گردنما از مو باریک تره" و چه آن هنگام که با ابهت گفتید "بالاخره ما هم خدایی داریم دیگه" ما تماما بغضیم، سرتاپا بغضیم، یک به یک بغضیم...
امشب هیئت لبنانیا بودم با اینکه عربی متوجه نمیشم ولی با دو واژه گریه کردم : زینب... یا خویه...