•| مَلْجَأ |•
دلم میخواد وایستم رو به روی گنبدِ خانم فاطمهی معصومه سلام الله علیها و مثل جناب برقعی بگویم : تنه
اما از کنجِ اتاق محزون و خِجِل باز هم مثل جنابِ برقعی میگویم : از ما به جز بدی که ندیدی، ببخشمان..
وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ...
صدای بالگرد، صدای ورق خوردن جزوات، طنین قدمهای متوازن، سرفههای آرام، کشیده شدن پایهی صندلی بر زمین، پرت شدن خودکار، خشخشِ کاپشن، زمزمهی جملههایی نامفهوم، صدای کیبورد لپتاپ، صدای رفت و آمد و بستنِ درِ شیشهای...
[ چشمهایم را بسته بودم و میشنیدم ]