قطار نگه داشته اما تو ایستگاه نیستیم، از تایم اذان هم گذشته. یه آقایی اومد یه نایلون پهن کرد مهرشو گذاشت وایستاد نماز خوند. دو سه نفر هم پشت سرش وایستادند. درسته که با تجربهی سفرهای قبلی میدونم قطعا تو ایستگاه نگه میداره برای نماز، اما این حرکتشون برام خیلی ارزشمند بود و خدا زیاد کنه این آدمهایی رو که انقدر به نماز اهتمام میورزند.
پ.ن : ولی اگه نگه نداشت چی؟ فکره دیگه، احتماله دیگه، میاد تو سر آدم...
صبا ز منزلِ جانان گذر دریغ مدار !
وز او ، به عاشقِ بیدل . . .
خبر دریغ مدار !
گفت : امشب یه دیقه بیشتره . . .
گفتم: امشب یه دیقه بیشتر به ارائهی دکتر سلیمی فکر میکنم. '-'
•| مَلْجَأ |•
گفت : امشب یه دیقه بیشتره . . . گفتم: امشب یه دیقه بیشتر به ارائهی دکتر سلیمی فکر میکنم. '-'
خلاصه که دعا کنید کنفرانسِ این درس هم به خیر و خوشی بگذره.
یکی از دوستام فلسفه میخونه. هرازگاهی سرشو از جزوههاش میاره بالا به یه نقطه خیره میشه. میگم چیشده؟ میگه وایستا... دارم فکر میکنم تو چه مرحله از وجودم الآن.
عالیه! '-'