eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
304 دنبال‌کننده
1هزار عکس
145 ویدیو
5 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
1:20
که جورِ هجرِ تو یارا شکسته کاسه‌ صبرم
•| مَلْجَأ |•
گفتی بلدی غزل که با هجر سر آید؟‌ گفتم بسرایمش‌ اگر، هجر سر آید؟!
رندانه گذشتی و ندیدی که چگونه‌ در حسرت‌ِدیدار تو عمرم به سر آید
هدایت شده از KHAMENEI.IR
فرای‌ چه خوانی؟ آدم مست می‌تواند انقلاب کند؟ مضحکانه سخن می‌گویند. با چشم خودم اگر نمی‌دیدم نمی‌گفتم کما آنکه باورش دور از تصور نیست. بطری در یک دستش و سنگ در دست دیگرش. ماسک بر چهره کشیده و لخ لخ کنان قدم می‌زد‌. رقت انگیز بود آن صحنه، تماشای هیجان مضحکانه و محقرانه‌ی نیمه آدمی که اختیار پلک‌های نیمه بازش را ندارد، صحنه‌ی رقت انگیزی ست‌. مخلص کلام آنکه دو صباح های و هوی می‌کنند اما ته این ماجرا اتحاد مردم موجی می‌شود که زباله‌ها را از این دریا به بیرون پرت خواهد کرد و نقشه‌های دشمن را نقش بر آب. ملت ما تمدن دارد، با هیاهوی این نیمه‌آدم‌های محقر آب از آب تکان نمی‌خورد. مانده تا ما را بشناسند! پ.ن : به تاریخ پنجشنبه ۱۸ دی در صحنه.
این قدرتِ ایمان است! پ.ن : به تاریخ سه شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴
زنی پرستار را زنده زنده آتش زدند‌. دستان مردی را با تبر قطع کرده و و پس از شکافتن فرق سرش زنده زنده آتشش‌ زدند‌. دو نظامی را با قمه‌ سر بریدند. کودکی سه ساله را تیرباران کردند‌. جوانی را گلوله باران کردند‌. دسته جمعی بر سر جوان رشیدی افتادند و آنقدر زدند تا جان داد. فقط چند نمونه از اتفاقات این چند روزی ست که گذرانده ایم. این جنایت در ایران اتفاق افتاد؟ زدند و سر بریدند و سوزاندند؟ خدا لعنتشان‌ کند‌. بمیرم برای دلِ داغدارِ وطنم! پ.ن : به تاریخ سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴
از هر سو تابوت شهیدی بر دست های مردم می‌آید... پ.ن : به تاریخ پنجشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۴
ما امتِ خاتم الانبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم هستیم‌ خدای غزوه‌ی احد و شعب ابی طالب، راهِ شکست را بر ما بسته است. ما امت پیامبری هستیم که از سنگ‌های سخت و زمخت گیاهانی با طراوت و نستوه رویاند که ستون‌های حکومت اسلامی شوند تا امروز اسلام به دست ما برسد، پیامبری که جاویدان است؛ تا زمین زمین است و زمان زمان، معجزه‌اش یاریگر قلب‌های مومنان است. ما امتِ پیامبری هستیم که وصیّ او با یک دست درِ خیبر را از جا کند. فاش می‌گویم که راه شکست بر ما بسته است. به خود ببالیم که امتِ محمد رسول الله هستیم! [صلوات] :) پ.ن : به تاریخ جمعه ۲۶ دی ۱۴۰۴
_ پیش آمده که وسط روز گاهی بی دلیل می‌نشینم به یکسری بدیهیات فکر می‌کنم. امروز داشتم به این فکر میکردم که من مسلمانم‌‌. بین اینهمه آدم در این کره‌ی خاکی، من مسلمانم. مسلمانِ اسلام، اسلامِ نابِ محمدی. پیامبرم‌ رحمت للعامین است. پیامبری که پیشاپیشِ لشکر می‌آمد و هیبتش‌ رعشه بر اندامِ ترسیده‌ی کفار می‌انداخت‌. پیامبری که قوتِ قلب مظلومان شد. که دینی را آورد جهانی، ازلی و ابدی. که اسلام دین خاتم است. که اسلام چاره‌ی تمام دردهای بشری ست. پیامبرم‌ از آن زمان به فکرِ منِ ساکن در قرن چهاردهم بود، او پیام‌ آور اسلام بود، تک به تک آدم‌های زمانه خود را مسلمان کرد تا ستون‌های تشکیل حکومت اسلامی شوند، که حکومت اسلامی تشکیل شود، که تمدن اسلامی ایجاد شود، که اسلام بماند، که نسل به نسل بیاید و به دست من برسد، که من دوای دردم را در اسلام پیدا کنم، راه نجاتم را در قرآن پیدا کنم‌؛ همان قرآنی که آیه به آیه‌ بر او نازل شد، قرآنی که اول از همه او زمزمه کرده است‌. خواندن این قرآن چقدر آرامش بخش است‌؛ که روزی آیاتش را نبی(ص) می‌خوانده. که من هم آیاتی را می‌خوانم که پیامبرم خوانده. امروز با همین یک جمله‌ی من "مسلمانم" جوری حس شعف کردم که دلم خواست چشمانم را ببندم و تا مدینه پر بکشم. یا زمان را دور بزنم و به سال اول هجرت بروم و نمازم را به پیامبرم اقتدا کنم. که کلامشان را، طنین‌ دل آرای‌شان را بشنوم، که غرقِ اشک شوم و شوق، عجب تصورِ شیرینی ست... پ.ن : به تاریخ جمعه ۲۶ دی ۱۴۰۴
دلم برای کتاب‌های غزلیاتم، شیرکاکائوی‌ داغ، بافتنِ شال‌گردنِ طوسی رنگی که پایانش را بلد نیستم جمع کنم، سریال دیدن و گردگیری کتاب‌های کتابخانه‌ام تنگ شده. پ.ن : به تاریخ دوشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴