پستهای بالا بماند به یادگار از ده روزی که دفتریادداشتِ از جنسِ سیگنالها و خطوط فرضی سِرورهایم محدود بود. از حال و هوایی که ثبت شده است در سلولهای خاکستری یا شاید هم جایی حوالیِ لیمبیکِ مغزم.
https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239
در این ده روز خواندن و شنیدن را تمرین کردیم. اینبار شما بگویید
برف، شب، سکوت، بخارِ چای، پنجرهی رو به آسمان. من همینجا میمانم، بگویید زمین بچرخد و زمان بگذرد...
با قلمِ خودتون و ذوق ادبیتون "امیدواری" رو تو یه جمله توصیف کنید لطفا.
https://abzarek.ir/service-p/msg/2453239
این دنیا به من قدم زدن تو صحنِ برفیِ مسجدالاقصی و گوش دادن به صوتِ دلنشین قرآن از بلندگوهای مسجد رو بدهکاره.
اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذی لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ
الرَّحیمُ، اَلْحَیُّ الْقَیُّومُ، وَاَتُوبُ اِلَیْهِ.🌱
لا الهَ الَّا اللَّهُ وَ لا نَعْبُدُ الَّا ایَّاهُ
مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوْ کَرِهَ
الْمُشْرِکُونَ
با تقهای در اتاق باز شد و بابا با چند تا شکلات تو دستش اومد داخل و گفت : اینا رو از نجف آوردند، شب سیزدهمِ ماه رجب از داخلِ حرم.
ناخوداگاه بود که کلِ چهرهم شد تبسم، عطرِ نجف میاومد، عطر سنگ های مرمرِ باسعادتِ داخل حرم....