حالا اگه این نوشته هارو تو دفتر توسی معروفم می نوشتم تو این سه ماه، شیش بار دفتر عوض کرده بودم(خنده)
امام کاظم ع :
_در دنیا مانند کسی باش که در خانه ای ساکن است و مالکِ آن نیست و منتظر رفتن است...
+فرض كه بر عذابت شكيبائى ورزم،
ولى بر فراقت چگونه صبر كنم :')
+من بنده ناتوان،
خوار و كوچك،
زمينگير و
درمانده توأم! :')
+و تو از ناتوانىام در برابر اندكى از غم و اندوه دنيا و كيفرهاى آن و آنچه كه از ناگواريها بر اهلش مىگذرد آگاهى
با آنكه اين غم و اندوه و ناگوارى درنگش كم بقايش اندك و مدّتش كوتاه است :)
[دعآی کمیل]
سیدالشهدا:
_چشمى كه تو را مراقب خويش نبيند، كور است!
[بحار الانوار/ ج ۹۵ /ص ۲۲۶/ ح۳]
سیدالشهدا:
_هركس به غير تو دل ببندد، زيان كرده است
#زیانکرده
#زیانکرده
#زیانکرده
[بحار الانوار/ ج ۹۵ /ص ۲۱۶/ ح۳]
سیدالشهدا
_خداوند هيچ موجودى را نيافريد، جز آنكه براى او تسبيحى قرارداد تا با آن خدا را ستايش كند
([حار الانوار/ ج ۶۱ /ص29]
پ. ن: خنکای عطر تربت منتشر شد تو ذهنم
سیدالشهدا:
_هركه مرا پس از مرگم، زيارت كند، روز قيامت زيارتش مى كنم و اگر در آتش هم باشد، او را بيرون مى آورم
#وَهَمچِنآنگِریِه...
(MadarMusic.ir)Bikalamm Gham - deklame_(MadarMusic.ir).mp3
زمان:
حجم:
1.6M
آخر هربار یاد آنها افتادن؟
هرکجا که اتفاقی محرک های شنیداری میشوند،
در خیابان از باند ماشینی...
در کلاس..
در خانه...
در کانال ها...
در گلزار شهدا...
هرکجا اصلا...
یاد و خاطره جنوب وشلمچه را پررنگ میکند...
خصوصا آن لحظه های آخر که شخصی گفت
_ بچه های اتوبوس ما بریم...دیر شد...
و من لحظه ای دلهره به جانم افتاد... کجا بروم؟ تازه پیدایشان کرده ام... و چقدر یک لحظه ذوق کردم از اینکه منظورش اتوبوس ما نبوده و تا پنج دقیقه دیگر مهلت داشتم...تا عهد و پیمان را محکم کنم... سربند یافاطمهس را ببندم دور پیمانمان و نفْسم بفهمد که این بار دیگر سربند یا فاطمه را بستم... خجالت بکش و بنشین سرجایت :)
نفس میکشیم خنکای خاک خاطرات را...
میشود باری دیگر؟! :')
آذر ماه بود...
در راه شلمچه حرف از #سَردارحاجقآسِم بود مدام...
نمیدانستیم سی و پنج روز بعدش آسمانی میشود... :')