آذر ماه بود...
در راه شلمچه حرف از #سَردارحاجقآسِم بود مدام...
نمیدانستیم سی و پنج روز بعدش آسمانی میشود... :')
در فروشگاه های فرهنگی تا آنجایی که من دیدم کتابی به نام سردار نبود...
او که بود که وقتی پرکشید، حضورش را تشنه ایم؟! :')
وقتی چشمان مبارک حضرت نبی ص،
به جهاز مختصر آنها افتاد، سرش
را به جانب آسمان بلند کرد
و فرمود:
_خداوندا!
زندگی را بر کسانی که بیشتر ظروفشان،
ساده و وسایلشان گلی و سفالین است
مبارک گردان
توی مريوان،خانم ها را به مسجد راه نمیدادند.
متوسليان به خانم ها ميگفت«بريد طبقه دوم.
اگر اومدن دنبالتون، از اون جا بپريد پايين.»
توقع داشت چريک باشند :)))
+ حاج احمد متوسلیان
[تینو]
میگفت:
_جنگ معامله با خداست
خدا: خریدار
ما: فروشنده
سند: قرآن
بهاء: بهشت
#شهــیدحسینخرازی
_دلم آسمون میخواد مرتضی!
باید چیکار کنم؟!...
+چشمتو رو خودت بِبَند! :')
[خداحافظ رفیق]
_قرآن... نامه ایست از جانبِ دوست...
در پاکَت آن را هم باز گذاشته است...
همه می توانند آن را ببینند
و بخوانند...!
[طوبای محبت]