تدریج!
یکی از بلاهای ما تدریج است...
یعنی بهتدریج دچار یک حالتی میشویم،
اما نمیفهمیم،
پیری خودمان را نمیفهمیم؛ تدریجی است.
کسی را که شما بیست سال است، بیستوپنج سال است ندیدهاید،
حالا میبینید،
پیری او را میفهمید،
اما پیری خودتان را که تدریجی است و پیری آن دوست همراهتان را که دائم با هم هستید، نمیفهمید.
حس نمیکنید.
چون تدریجی است.
ما سقوط خودمان،
عقبگرد خودمان را که تدریجی است،
درست نمیفهمیم،
خیلی باید دقت کنیم.
این خیلی مهم است.
البته یک راهی هم دارد، یعنی با وجود اینکه تدریج بر اعمال ما و حالات ما حاکم است و این مانع میشود که جایگاه و موقعیت خودمان را درست تشخیص بدهیم، لکن راه دارد،
معیار دارد؛
معیار این است که به عملهای خودمان نگاه کنیم.
مثلاً فرض بفرمایید جنابعالی نگاه کنید ببینید که قبلها -مثلاً بیست سال پیش، پانزده سال پیش- مقیّد بودید که حتماً این دو رکعت نشستهی نافلهی عشاء را بهجا بیاورید؛
حالا نمیکنید، حالا مقیّد نیستید -البته نافلهِی شب و نوافل دیگر را عرض نمیکنم، بلکه همین دو رکعت کوچک و کوتاه را بفهمید که عقب رفتهاید.
اگر دیدید که یک عمل خیری را در دههی ۶۰ یا دههی ۷۰ انجام میدادید،
حالا که دههی ۹۰ است،
آن را انجام نمیدهید
یا رغبت ندارید
یا اصلاً فراموش کردهاید،
یک دعایی بود که آن وقت میخواندید،
حالا اصلاً یادتان نیست،
یا یک عمل خلافی بود،
یک حرامی بود که آن وقت مقیّد بودید انجام ندهید،
حالا انجام میدهید راحت و بیدغدغه،
بفهمید که عقب رفتهاید؛ علامتش این است.
اعمال خودمان را میتوانیم بفهمیم، میتوانیم مشاهده کنیم؛
حالات و وضعیت دل خودمان را آسان نیست که بفهمیم، عادت کردهایم به آن
اما عمل را راحت میتوانید؛ نگاه کنید ببینید.
اینکه اساتید اخلاق دائماً ماها را توصیه میکنند به اینکه مراقبت داشته باشید مراقبه، یکی از کارهای اساسی مراقبه است
مراقبه برای همین است؛
مراقب خودمان باشیم.
[یکی از درس هایی که من دارم میگیرم]
#سیدنا
روایتی از امام باقر نقل شده است
که من
هرگاه
این روایت را نگاه میکنم بسیار امیدوار می شوم
حضرت فرمود :
_خداوند هر شبِ جمعه از بالایِ عرش ندا می دهد...
ندا دهنده خودِ خداست و واسطه ندارد؛ خود خدا ندا می دهد نه ملائکه!
از اول تا آخرِ شب جمعه...
"آیا بنده ی مومنی هست که من را برای دین و دنیایش بخواند
تا من او را اجابت نمایم ؟
آیا بنده ی مومنی هست که در شبِ جمعه
قبل از طلوع فجر
از گناهانش توبه کند
تا من هم به او رجوع نمایم ؟
آیا بنده ی مومنی هست که در امورِ دنیایش دست تنگ باشد
و قبل از طلوع فجر از من گشادگی در زندگی طلب کند
تا من رزقش را زیاد کرده و به وضعش توسعه بدهم ؟
آیا بنده ی مومنی هست که بیمار باشد
و قبل از طلوع فجر از من درخواست کند او را شفا بدهم
و من او را عافیت بخشم ؟
آیا بنده ی مومنی هست که دارای همّ و غمی باشد
و از من تقاضا کند که هم و غمش را بر طرف سازم؟"
[ حاج آقا مجتبی تهرانی ]
يك ضربالمثل انگليسى مىگويد" كلمهها میتوانند شما را بكشند."
"حرِّك زائر" داريم تا " حرِّك زائر"! يكی توی كربلا ميشنوی و يكی توی بقيع. آن حرِّكها براى اين است كه سريع بروى كه زيارت به بقيه هم برسد و اين حرِّكها براى اين است كه غُربت افزايى كند. خيلى حرف است كه يكى با چوب پَرلطيف و رنگى آرام بزند روى شانهات با خنده بگويد " برو" و يكى با باطوم و پوتين و لباس پلنگى بگويد" حرِّك زائر" و بزند زير دوربينت.
[حامد عسكری]
#گوشه_نشین
گویی قسمتم شده بود عاشقِ
چشمانی بشوم...
که از روی حَیا،
به من نگآه،
نمیکرد!
[یادتباشد]
اینکه نمیتوانی یک خانواده ، یک موسسه و یا یک محله را به دوش بگیری و از زیر بارش فرار میکنی ، این همه وحشت و تزلزل حتی وحشت از عهده دار شدن یک بچه و یا وحشت از ازدواج و ... نشانگر این مسئله است که چقدر محدود به خودت نگاه میکنی و هنوز خودت را درک نکرده ای .
اما با شناخت و درک قدر خویش تا آنجا پیش میروی که حاضر میشوی حتی بار نسل ها را هم بدوش کشی و در این حرکت نه خستگی پیدا کنی و نه غرور .
نه احتیاج به تشویق و ترویج داشته باشی و نه حتی از ضربه ای که میخوری واهمه و گریز .
[ حرکت ص ۵۷ ]
[تینو]
گفتند:
+آقا ابراهیم چراجبهه رو
ول نمیکنی بیایی
دیدارامام؟
گفت:
_مارهبری رابرای تماشانمیخواهیم
مارهبری رابرای اطاعت میخواهیم
#شهیدابراهیمهادی