امامکاظمع:
_مومن همانند دو کفه تَرازوست!
هرگاهبهایمانش،افزودهگردد،
به بلایش نیز افزوده
میگردد
[تَحفالعقول/ص۴۰۸]
خونِحسینع و اصحابش،
کهکشانی است
کھ بر آسمانِدنیا،
راهقبله را مینمایاند!
[شهید آوینی]
•| مَلْجَأ |•
میشنویم تو روضه ها یه زمزمهست گوش کنیم! شاید صدای فاطمهست _ به مجلس عزای حسینم اومدی... خدا خیرت
دیشب مداح میگفت...
_ شمایی که اینجا نشستید، خودتون نیومدینااا... حضرت مادر اومدن گفتن
_ فلانی بیا...
شمایی که الان تو هیئت نشستید، به دعوت حضرت مادر اومدینااا...
اومدین نشستید با حفظ فاصله و ماسک و دستکش...
ولی اومدین(!)
غمتون نباشه! این روزا هم میگذره :)
_ساربان داد نزن!
ما کس و کاری داریم...
ساربان راه مرو!
همسفر ما مانده...
"این خبر را برسانید
به علمدار حرم...
چادر خواهر تو
زیر لگد ها مانده..."
•| مَلْجَأ |•
فرزند جانبازی میگه : _تركش به سر بابام خورده بود، در بیماریكسیرو نمیشناخت از منِ فرزند، تا مادرم
یه خانم نویسنده ای تعریف میکردند که
پدرشون همیشه با روضه حضرتِمآدر اشک میریختند... وقتی تو بیمارستان تموم میکنند، اون لحظه از تلویزیون روضه پخش میشه...تموم کردن آ، ولی اشکه که از چشمای بسته شون میاد پایین...
( ارتباط روح و جسم اینه..)
_ خدا انگار اصلا منو نمیبینه... انگار رفتم زیر پونزِ نقشه!
+ چطور میتونی بگی خدا حواسش بهت نیست؟ تویی که اگه یه ذره از بارهای الکتریکی مثبت و منفی وجودت، متعادل و قادر به خنثیسازی هم نباشند، در عرض کمتر از چند ثانیه متلاشی میشی :)))
[اندر احوالات]
_ کاش میشد دمی از نیزه بیایی بغلم...
بهخدابوسهازاینفاصلهسختست پدر :')
دخترت تشنه اشک است؛
ولیباورکن،گریهکردن
وسط هلهله،
سختست
پدر!
•| مَلْجَأ |•
حتی از مسجد که خارج میشد، تنهایی را به عینه دید...هرکس برای حفظ جان خویش به خاته اش گریخته بود... خ
[ویلبخندمحزونکنجلبمینشاند!]